الف ـ خدا در نظر یهود:
خداوند، در کتاب مقدّس یهود، شکل عجیب و غریبى به خود گرفته است. مثلاً مانند انسان است(2)، گیسو و لباس دارد(3)دوپا دارد(4)، مانند انسان راه مى رود(5)، از آسمان به زمین فرود آمده به هر کجا که بخواهد مى رود و جائى را براى سکونت و زندگى خویش مسکن قرار مى دهد(6)، آن قدر نادان است که بدون نشانه نمى تواند خانه مـؤمنان را از خانه کـفّار تشخیـص دهد(7)و از خیلى چیزها بى خبر است(8)، پیمان خود را مى شکند(9)، از کرده خویش پشیمان مى شود(10)، گاهى غصه مى خورد و بر کارى که کرده است اندوهگین مى شود(11)، با انسان کشتى مى گیرد(12)و درعین این که سه تا است، یکى است، یعنى هم یگانه است و هم سه گانه(13)، مار از او راستگوتر است زیرا مار راست مى گوید و خدا دروغ مى گوید(14)، از آسمانها به زمین آمده بین کلام مردم تفرقه مى اندازد مثل استعمار که مى گوید: (تفرقه بیانداز و حکومت کن) چون از وحدت کلام آنها مى ترسد(15)، چیزى را مى گوید و باز تغییر مى دهد(16) این است، صفات خداوند در نظر یهود!
ولى خداوند جهان از همه این خرافات منزّه و مبرّا است، نه جسم است و نه عوارض جسمى بر او عارض مى شود، همیشه راست مى گوید و هیچ وقت پیمان خود را نمى شکند، تمام اعمالش از روى خفرد و حکمت است، ابدا اندوهگین و محزون نمى شود، یکى است و شریک ندارد و همیشه خواهان خیر مردم است.
ب ـ پیامبران در نظر یهود:
پیامبرانف (کتاب مقدس!) دست کم از خدایان آن ندارند مثلاً بعضى آنها:
1 ـ با زنان نامحرم زنا مى کنند، چنانچه به حضرت داود(ع) نسبت داده اند(17).
2 ـ با دختران خود زنا مى کنند و به حضرت لوط(ع) نسبت مى دهند(18).
3 ـ مردم را فریب مى دهند و آنها را مى کشند و زنهایشان را به همسرى درمى آورند. این عمل را هم به حضرت داود(ع) نسبت مى دهند(19).
4 ـ با خداوند کشتى مى گیرند، چنانچه به حضرت یعقوب(ع) چنین نسبت مى دهند(20).
5 ـ کارهائى را که خداوند نهى کرده انجام مى دهند، چنانچه به حضرت سلیمان(ع) نسبت داده اند(21).
6 ـ قلبهایشان به جانب بفت متمایل مى شود، چنانچه به حضرت سلیمان(ع) نسبت مى دهند(22).
7 ـ براى پرستش بفتها خانه مى سازند و این مطلب را نیز به حضرت سلیمان(ع) نسبت داده اند(23).
8 ـ خداوند مى خواهد آنها را بکشد، چنانچه به حضرت موسى(ع) نسبت مى دهند(24).
9 ـ ستمکار هستند و به کشتار کودکان و افتادگان وگاوان و گوسفندان فرمان مى دهند(25)
10 ـ با خداوند درشتى و خشونت مى کنند، چنانچه این موارد را هم به حضرت موسى(ع) نسبت داده اند(26).
11 ـ سالهاى متمادى بین مردم لخت و پا برهنه راه مى روند، چنانچه به اشیاى پیامبر نسبت داده اند(27).
12 ـ به گردنهاى خویش بند و یوغ مى گذارند و این را هم به ارمیاى پیامبر نسبت مى دهند(28).
13 ـ خداوند فرمانشان مى دهد تا نان آلوده به نجاسات انسانى بخورند.
14 ـ خداوند به آنها دستور مى دهد که سر و صورت خود را بتراشند و این دو مورد را هم به حزقیال نسبت داده اند(29).
15 ـ خداوند امرشان مى کند تا زن زنا زاده را به همسرى در آورند و گفته اند که یوشع(ع) چنین کرده است(30).
16 ـ مردم را به پرستش بفت ترغیب کرده و خود بفت مى سازند، و مى گویند که این عمل را هم هارون(ع) انجام داده(31).
17 ـ از راه زنا متولّد شده اند، چنانچه به یفتاح پیامبر(ع) نسبت مى دهند(32)
18 ـ شراب مى نوشند و مستى مى کنند و به حضرت نوح(ع) نسبت داده اند(33).
19 ـ دروغگو هستند، چنانچه به پیامبر سالخورده حضرت نوح(ع) نسبت مى دهند(34).
20 ـ و یکى از صفات حضرت یعقوب(ع) را گفته اند که نبوّت را به زور از خداوند گرفته است(35).
این است صفات پیامبران و سفراى الهى در نظر عهد عتیق!
آرى یهود، این صفات زشت را به پیامبران(علیهم السلام) نسبت داده تا میدان گناه براى آنها باز باشد و دامن خود را از هرگونه آلودگى و معصیتى پاک بنمایند، تا اینکه اگر زنا کردند، و یا شراب نوشیدند، دروغ گفتند، عهد و پیمان شکستند کس نتواند به آنها اعتراض کرده و آنها را سرزنش کند و براى گناه و معصیت آزاد بوده و تمام نسبت هاى زشت را به فرستادگان خدا یعنى پیغمبران روا دارند که اگر کسى متعرّض آنها شد، بگویند: مگر پیامبران خدا چنین نمى کردند؟! ما هم این اعمال را از آنها آموخته و انجام مى دهیم!
ولى انبیاء اولى العزم(علیهم السلام) از نظر عقل و منطق از همه دروغها و افسانه ها مبرّا و منزّه مى باشند، زیرا آنها معصوم بوده و هیچ عمل زشتى را انجام نمى دهند.
لازم است به چند نکته از کتاب عهد عتیق که در واقع معرّف خوبى براى یهود است توجّه فرمائید:
الف ـ بى عفّتى یهود:
ابرام یعنى (ابراهیم خلیل(ع)) به طرف جنوب کوچ کرد و در حالى که قحطى در آن سرزمین بود، به مصر رسید تا در آنجا زندگى کند زیرا که قحطى در مصر بسیار شدّت داشت و چون ابراهیم(ع) و همسرش سارا نزدیک مصر رسیدند، باو فرمان داد که در نزد اهالى مصر خود را خواهر من معرفى کن تا از این بابت براى من پیشامد ناگوارى بوجود نیاید و در امنیت کامل بسر ببرم چرا که تو بسیار خوش منظر و زیبا مى باشى، به مجرّد ورود ابرام به مصر امراى فرعون و اهالى مصر، آن زن را دیدند که بسیار خوش منظر است، آنها او را در حضور فرعون ستودند، پس وى را به خانه فرعون بردند و به ابرام احسان نمودند و به او هدایائى مانند میش، گاو، گوسفند، کنیز و شتران بخشیدند، خداوند هم فرعون و اهل خانه او را به سبب سارا (زوجه ابرام) به بلاى سخت مبتلا ساخت. فرعون ابرام را خواند گفت: این چه عملى است که نسبت به من روا داشتى؟ چرا مرا خبر ندادى که او زوجه تو است؟ چرا گفتى او خواهر من است که او را به زنا گرفتم؟ اینک زوجه خود را برداشته و برو. آن گاه فرعون فرمان داد که ابراهیم(ع) با زوجه خود و تمام اموال و دارائى که داشت حرکت کند(36).
وقتى انسان این قصّه را مى خواند، به خوبى درک مى کند که چرا دولت اسرائیل (زنا) را یک عمل قانونى و شرافتمندانه مى داند؟
شاید تصوّر کنید که پیامبر بزرگ آنها (ابرام) براى مال و ثروت دنیا چند رأس گاو و گوسفند همسر خود را بعنوان خواهر معرفى و تقدیم فرعون کرده؟!
ب ـ طمع یهود:
یهوه خداى ما، مارا در حوریب خطاب کرده و گفت: توقف شما در این کوه بس است، پس به فرمان او کوچ کرده وتوجّه آنها را به کوهستان اموریان و جمیع حوالى آن از عربه، هامون، جنوب و کناره دریا یعنى زمین کنعانیان، لبنان، تا نهر بزرگ که نهر فرات باشد جلب کرده و اجازه ورود داد، اینک زمین را پیش روى شما گذاشتیم، وظیفه شما بر این است که به این سرزمین وارد شده و این سرزمین همان زمینى است که خداوند براى پدران شما (ابرام، اسحاق و یعقوب) و همچنین براى فرزندان شما و نسل آینده در نظر گرفته است(37).
ج ـ بى رحمى و قساوت یهود:
آن قوم صدا زدند و کرناها را نواختند و چون مردم آواز کرنا را شنیدند و به آواز بلند فریاد زدند حصارهاى شهر فرو ریخته و هرکس توان داشت به شهر اریحا در آمد، مرد و زن، پیر و جوان حتّى حیوانات همه را از دم شمشیر گذراندند و شهر را به آتش کشیده و طلا و نقره و همه اسباب و اثاثیه و ظروف قیمتى را به خزانه خانه خدا بردند(38).
چون به نزدیکترین شهر رسیدى، اوّل نداى صلح و صفا ده و اگر از طرف مردم جواب مثبت شنیدى و دروازه ها را به روى تو و یاران تو گشودند و مالیات و جزیه پرداختند با آنها صلح و صفا برقرار کن ولى اگر با تو صلح و صفا برقرار نکرده و از دستورات تو سرپیچى کردند آن شهر را به فرمان خدایت (یهوه) محاصره کرده، زنان و مردان، اطفال را بکش و دارائى آنها را به تاراج ببر، یهوه خدایت اجازه مى دهد که به تمام شهرهائى که از تو دورند و از این امتها نباشند چنین رفتار نمائى. و باز به دستور یهوه خدایت هرآنچه را که به مالکیّت تو در آمده و از آن تو است و تا مى توانى هیچ ذى نفس را زنده مگذار، بلکه ایشان را یعنى حتیان، اموریان، کنعانیان، فرزیان، حویان، و یئوسیان را چنانکه یهوه خدایت ترا امر فرموده است هلاک ساز(39). چنان استوار و محکم باش که مردم هر شهرى با تو جنگ کنند. کارى کن که شهر و مردمش منهدم شود(40).
و خداوند ایشان را پیش اسرائیل منهزم ساخت و ایشان را در جبعون بسیار کشت و عده اى را دنبال نمود که فرار کردند و تا عزیقه و مقیده برفت و آنها را کشت.
آن روز یوشع مقیده را محاصره نمود و بنا به فرمان خدایش وارد بر آن شد و همه مردم شهر و بناها را منهدم ساخت و کسى را از آنها باقى نگذاشت، بطورى که با اریحا رفتار نمود مقیده نیز چنین کرد، یوشع و تمامى اسرائیل از مقیده به لبنه رفتند و با مردم لبنه جنگ کردند و خداوند آن را نیز با ملکش بدست اسرائیل تسلیم نمود، پس آن و همه کسانى را که در آن بودند قتل عام نمود و کسى را باقى نگذاشت و بطورى که با ملک اریحا رفتار نموده با ملک لبنه نیز رفتار کرد و یوشع با تمامى اسرائیل از لبنه به لاخیش گذشت و در مقابلش اردو زد و با اهالى آن جنگ کرد و خداوند لاخیش را بدست اسرائیل تسلیم نمود که آن را در روز دوّم تسخیر نمود و آن همه کسانى که در آن بودند، به دم شمشیر کشت، چنان که به لبنه کرده بود آنگاه هورام ملک جاذر براى اعانت لاخیش آمد و یوشع، او و قومش را شکست داد، به حدّى که کسى را براى او باقى نگذاشت و یوشع با تمامى اسرائیل از لاخیش به عجلون گذشتند و در مقابلش اردو زدند با آن جنگ کردند و در همان روز آن را گرفته و همه را از دم شمشیر گذراندند و همه کسانى را که در آن بودند در آن روز هلاک کردند، چنان که به لاخیش کرده بود و یوشع با تمامى اسرائیل از عجلون به حبرون برآمده با آن جنگ کردند و آن را با ملکش و همه شهرهایش و همه کسانى که در آن بودند بدم شمشیر زدند و موافق هر آنچه به عجلون کرده بود کسى را باقى نگذاشت، بلکه آن را با همه کسانى که در آن بودند هلاک ساخت و یوشع با تمامى اسرائیل به دبیر برگشت و با آن جنگ کرد و آنرا با ملکش و همه شهرهایش گرفت و ایشان را به دم شمشیر زدند و همه کسانى را که در آن بودند هلاک ساختند و او کسى را باقى نگذاشت و بطورى که به حبرون رفتار نموده بود به دبیر و ملکش نیز رفتار کرد چنانچه به لبنه و ملکش نیز رفتار نموده بود پس یوشع تمامى آن زمین، یعنى کوهستان و جنوب و هامون وادیهاى و جمیع ملوک آنها را زده کسى را باقى نگذاشت و هر ذى نفسى را هلاک کرده چنانچه یهوه خداى اسرائیل امر فرموده بود(41).
پی نوشت:
1 ـ سوره بقره، آیه79.
2 ـ سفر پیدایش، اصحاح اوّل آیه36.
3 ـ سفر دانیال، اصحاح هفتم.
4 ـ سفر خروج، اصحاح بیست و چهارم.
5 ـ سفر پیدایش، اصحاح سوم.
6 ـ سفر خروج، اصحاح19 و مزمور132 آیه13.
7 ـ سفر خروج، اصحاح دوازدهم، آیه12.
8 ـ سفر پیدایش، اصحاح سوم.
9 ـ سموئیل اول، اصحاح دوم، آیه30.
10 ـ سموئیل اول، اصحاح15 آیه10.
11 ـ سفر پیدایش، باب ششم.
12 ـ سفر پیدایش، باب34.
13 ـ سفر پیدایش، اصحاح هیجدهم، آیه اوّل و اصحاح19 ایه اول.
14 ـ سفر پیدایش، اصحاح سوم، آیه30.
15 ـ سفر پیدایش، باب11 آیه11.
16 ـ سفر پیدایش، اصحاح ششم، آیه6.
17 ـ سموئیل دوم، اصحاح11 آیات متفرقه.
18 ـ سفر پیدایش، اصحاح 29.
19 ـ سموئیل دوم، اصحاح11.
20 ـ سفر پیدایش، اصحاح29.
21 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح11.
22 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح11 آیه1.
23 ـ اوّل پادشاهان، باب11.
24 ـ سفر خروج، اصحاح چهارم، آیات متفرقه.
25 ـ اعداد اصحاح31 ، آیات متفرقه.
26 ـ سفر خروج اصحاح32 ، آیه31.
27 ـ سفر اشیا، باب،20 آیه 2، (اشیا نام یکى از پیامبران بنى اسرائیل است)..
28 ـ سفر ارمیا، باب27 ، آیه1.
29 ـ سفر حزقیال، اصحاح 4 و 5 ، آیات12 و1.
30 ـ سفر یوشع، اصحاح اول.
31 ـ سفر خروج، باب32.
32 ـ سفر داوران، باب11 ، آیه1.
33 ـ سفر پیدایش، اصحاح9.
34 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح13 آیه11.
35 ـ سفر پیدایش، اصحاح32.
36 ـ سفر پیدایش، آیه9.
37 ـ سفر تثنیه، باب اوّل، آیه6.
38 ـ صحیفه یوشع، باب ششم، آیه20.
39 ـ سفر تثنیه، اصحاح بیستم، آیه1 0.
40 ـ همان مدرک، آیه20.
41 ـ صحیفه یوشع، باب دهم، آیه10.
یهود ستیزى واقعیتى انکار ناپذیر است،در عین اینکه تاکنون هیچ مستمسکى بهتر از آن براى صهیونیسم یافت نشده است.یهود ستیزى واقعیت دارد ولى بدون دلیل نیست و دلایل آن به باورهاى یهودیت و به رفتار آنان باز مىگردد و اگر کسان دیگرى غیر از یهودیان نیز داراى این باورها بودند و یا رفتارى همگون با یهودیان داشتند،دشمنى و یا ستیز دیگران را به خود جلب مىکردند.علت دیگر بر تداوم یهود ستیزى،خواست صهیونیستها است.آنان براى عملى کردن ایده جنبش ملى خود نیاز به مظلوم نمایى دارند تا از این طریق حضور نامشروع خود را در فلسطین مشروع جلوه داده،جهانیان را بفریبند و چه دستاویزى بهتر از آن که دیگران را متهم به دشمنى ذاتى با یهود کنند؟به همین دلیل افسانه قتل عام یهود یا واقعه هولوکاست باید به عنوان یکى از مظاهر مظلومیت یهودیان همواره در قالبها و زمانهاى مختلف به رخ جهانیان کشیده شود.
واژه شناسى
واژه فارسى یهودستیزى یا یهود آزارى به جاى واژه انگلیسىAntisemitismبکار گرفته شده است که البته برگردان صحیحى نیست.چرا که این واژه انگلیسى به معنى،ضدیت با نژاد سامى یا سامى ستیزى است.و نژاد سامى نیز به نوادگان فرزند بزرگ حضرت نوح علیه السلام بر مىگردد،که شامل اعراب،یهودیان و غیره مىشود.
شاید اگر واژه قدیمى یهودى منفور براى بیان این مفهوم مصطلح مىگشت، دیگر نیازى به دیگر نیاز به شرح وجه تسمیه واژه آنتى سمیتیسم نبود و کار محققین را نیز در به کار گیرى ترجمه صحیح آن آسان مىنمود چرا که در این خصوص دیگر مخیر به استفاده از معناى تحت اللفظى سامى ستیزى به جاى آنتى سمیتیسم و معناى مصطلح آن،یهود ستیزى یا یهود آزارى نمىشدند. واژه آنتى سمیتیسم اولین بار در سال 1879 توسط فردى به نام ویلهلم مار ابداع گردید.
منابع مختلف توصیفهاى متفاوتى از وى به دست دادهاند.بعضى از«وى به عنوان یک آشوبگر آلمانى یاد کردهاند که مبارزات یهود ستیزانه را در مرکز اروپا سازماندهى کرده است» ،عده دیگر «وى را یک محقق آنتى سمیتیسم دانسته» و«عدهاى از وى به عنوان یک تئوریسین نژادى یاد کردهاند». عدهاى نیز او را یک روزنامه نگار آلمانى اهل هامبورگ مىدانند که این واژه را براى اولین بار در کتاب خود تحت عنوان«پیروزى یهودیت بر ژرمن گرایى»آورده است. پیش از آنکه به بررسى تعاریف هر یک از منابع،حول محور واژه یهود ستیزى بپردازیم.باید به این نکته توجه کنیم که اساسا دلیل به کارگیرى چنین واژهاى که اطلاق جزء به کل است،چه مىباشد.
بسیارى از محققین بر آنند که ریشه واژه قرن نوزدهمى آنتى سمیتیسم را باید در نظریه آلمانى ملت،جستجو کرد.نظریه پردازان اصلى در این نظریه چمبرلین،گوبینو و واگنر مىباشند.
این عده به ویژه گوبینو معتقدند که تنها نژاد خالص ژرمنها هستند. از سوى دیگر«واژه آنتى سمیتیسم داراى ریشههاى زبانشناسى است.اغلب زبانهاى اروپایى همچون انگلیسى،آلمانى،روسى،فرانسه،یونانى،اعضاء خانواده زبانى هستند که هندو- اروپایى نامیده مىشود.در گذشته کلمه آریایى براى توضیح زبان هندو-اروپایى بکار برده مىشد.متخصصین معتقدند که این زبانها،همگى از یک زبان مشتق گردیده است که هزاران سال پیش،تکلم مىشد.یکى دیگر از زبانهاى اصلى این خانواده که به محور هندو-اروپایى مرتبط نیست،زبان سامى است.شامل عبرى و عربى.در قرن نوزدهم بعضى از نویسندگان سیاسى به این مبحث پرداختند که مردمى که در دوران جدید به زبان هندو-اروپایى صحبت مىکنند،متعلق به نژاد آریایى هستند و یهودیان امروزى که ریشه عبرى زبانشان هندو-اروپایى نیست،از نژاد جداگانهاى به نام سامى،هستند.نویسندگان آنتى سمیت،عمدتا معتقدند مردمى که به زبان هندو-اروپایى تکلم مىکنند،از اعضاء یک نژاد برتر هستند». و اینگونه ضدیت با نژاد سامى در قالب واژه آنتى سمیتیسم،شکل گرفت.
اما محققین تعابیر متفاوتى از این واژه به دست دادهاند.عدهاى آنتى سمیتیسم را بدخواهى یا بدرفتارى نسبت به یهودیان در دیاسپورا دانستهاند .یا«احساس غیر دوستانه آریایى نژادان نسبت به کلیمیان در عرصه اجتماع و دنیاى تجارت» ،به عنوان مفهوم آنتى سمیتیسم بر شمرده شده است.
فرهنگ لغت خاورمیانه،آنتى سمیتیسم را تبعیض یا تعصب علیه یهودیان با پیشداورى معنى کرده است.«Prejudice»یعنى«احساس شدید خوب یا تنفر علیه چیزى یا کسى که بدون دلیل و علم باشد.» برخى یهود ستیزى را نام یک بیمارى مىدانند که گریبانگیر بسیارى از اقوام غیر یهودى مىشود.صهیونیستها و یهودیان حامى این طرز تفکر،هیچگاه عامل این بیمارى را مورد توجه قرار نمىدهند بلکه به شرح بیمارى و پیامدهاى آن پرداختهاند.هرتصل ،بنیانگذار صهیونیسم مىگوید: مللى که یهودیان در میانشان زندگى مىکنند،بدون استثناء،یا آشکارا ضد یهودند،یا در نهان.
حییم وایزمن دومین رهبر صهیونیستها نیز معتقد است:«ضدیت با یهود میکروبى است که هر غیر یهودى هر جا باشد و هر چند منکر آن باشد،بدان آلوده است.» به نظر لئو پینسکر : ضدیت با یهود و ترس از یهود یک بیمارى دماغى علاج ناپذیر است که به همین صورت موروثى گشته و در مقام یک بیمارى طى هزاران سال به نسلهاى متعدد به ارث رسیده و درمان ناپذیر گردیده است. یک چنین تفکرى در معناى لغوى واژه آنتى سمیتیسم و در بیان صهیونیستها،یک دشمنى بىدلیل را القاء مىکند که طى قرون متمادى در یک مسیر مشخص و با هدفى معین طرح ریزى شده است.هرتصل در همین معنا مىگوید: ما ملتى هستیم که در هر کجا،صادقانه کوشش کردیم خود را در بین جامعه حل کنیم و جزو آن جامعه بشویم و همرنگ جامعهایکه دور و بر ما بود شده همانند آن زندگى و سلوک کنیم و فقط ایمان و عقیده پدرانمان را نگاهداریم و آن را حفظ کنیم به ما اجازه ندادند این عمل را انجام دهیم/...همه/بىنتیجه و بلا اثر ماند./.../در کشورى که در آن زندگى مىکردیم ما را اجنبى و خارجى پنداشتند حتى کسانیکه کمتر از ما سابقه سکونت و اقامت داشتند،ما را غریبه و ناآشنا خواندند.تحت شکنجه و آزارمان قرار دادند.در تمام دنیا وضع بهمین حال باقى است. هیچ یک از رهبران یهودى هیچگاه به این سؤال جواب ندادهاند که دیگران به چه دلیل با دین و آئین آنها مخالف هستند؟در واقع صهیونیستها اقدام به ریشهیابى این وضع نکردهاند و یا نخواستهاند که ریشه این برخوردها معلوم شود و به همین دلیل تنها به ذکر بیمارى پرداختهاند و نه عامل بیمارى.در حالیکه مىبایست«میکروب بیمارى یهود ستیزى»در طى قرون بازشناسى شود تا دیگران هم به این نکته اساسى رهنمون شوند که چه دلیلى دارد که غیر یهودیان حتى حاضر به تحمل دین یهودى نیز نباشند،چه رسد به یهودى به عنوان یک قومیت و نژاد و بدون دلیل باعث آزار آنان شوند.
پرداختن یکطرفه به یهود ستیزى،فارغ از توجه به ریشههاى آن در بسیارى از موارد گریبانگیر برخى از نظریه پردازان غیر یهودى نیز شده است.تاسیت از جمله این افراد است که «هوادار ضد سامیگرى بود و از گوشه و کنار آنچه را که مىتوانست از کلمات برخورنده و تحقیر آمیز علیه آنها جمع آورى مىکرد.وى آنها را با عبارتهایى مانند:اعقاب اسرائیل جذامى، پرستندگان سرخر،قوم نفرت انگیز و امثال اینها،و با بیان موجز و فشردهاى که از ویژگیهاى اوست یکى از کوتاهترین جملههاى ضد سامى را از خود باقى گذاشت: هر چه در نزد ما مقدس است،نزد آنها کفر آمیز و زشت است و هر چه نزد آنها محترم و مجاز است،نزد ما تنفرانگیز و نارواست. وى در کتاب خود«در جایى که سخن از تبعید 4000 برده آزاد شده (متهم به داشتن افکار خرافى مصرى و یهودى) به جزیره سارانى در میان است مىگوید:اگر آب و هواى ناسالم آن سرزمین موجب مرگ آنها شود،فقدان ناچیزى است.» چنین برخوردى،نتایجى را در برداشته که بسیارى از غیر یهودیان نیز اسیر آن شدهاند و ناخود آگاه کلمه جهود و یهودى،در ذهنشان همسان با کلماتى ناخوشایند با بار منفى است.و در میان بزرگان تاریخ هم،کم نبودهاند کسانى که با این انگیزه خو کرده و متاثر از آن بودهاند؛افرادى نظیر ناپلئون که در خصوص آنان مىگوید: این یهودىها مثل آفات موذى کشاورزى و کرمهاى صد پاى درختى هستند که بالاخره فرانسه مرا خواهند بلعید. باید صرف نظر از احساسات درست یا نادرست نسبت به یهود و یهودیت،علت یهود ستیزى که عمدتا توسط خود یهودیان در محاق تاریکى و غفلت نگه داشته شده است،بررسى و شناسایى شود.
ریشه هاى یهود ستیزى
بسیارى از پژوهشگران یهودى و غیر یهودى از قبیل برنارد لازار ،آبا ابان ،هانا آرنت ،روژه گارودى ،فرانسوا دوفونتت ،ژول ایساک ،بلومن کرانتس ،ایکور پولیاکف ،لووسکى، ویل دورانت ،حمید عنایت و...به بازشناسى ریشهاى یهود ستیزى توجه داشتهاند.
آبا ابان سیاستمدار و نظریه پرداز معروف اسرائیلى در کتاب خود تحت عنوان«قوم من تاریخ بنى اسرائیل»بخشى را به یهود ستیزى اختصاص داده است.وى در آن مجموعه بر آن است که دو دلیل را به عنوان ریشههاى یهودستیزى معرفى نماید.دلیل و یا عامل اول،موضوعى تحت عنوان«خون براى فطیر مقدس»است.و دومین دلیل مقاوله نامهها یا همان پروتکلهاىدانشوران صهیون است. برنارد لازار در کتاب معروف و مفصل خود تحت عنوان«یهود ستیزى،تاریخ و دلایل آن» که بعد از جریانات مربوط به قضیه دریفوس در اواخر قرن نوزدهم به نگارش در آمد،معتقد است که سه نوع یهود ستیزى وجود دارد:یهود ستیزى مسیحى،یهود ستیزى اقتصادى،یهود ستیزى نژادى.و طبق همین الگو،دشمنى غیر یهودیان با یهودیان را به دشمنى مذهبى،دشمنى اجتماعى،دشمنى نژادى،دشمنى ملى،دشمنى فکرى و اخلاقى تقسیم بندى مىکند و کتاب خود را بر همین اساس با یک سیر تاریخى از دوره باستان تا انقلاب فرانسه به نگارش در آورده و دشمنىهاى مذکور را در این سیر تاریخى مورد توجه و بررسى و ریشهیابى قرار مىدهد. فرانسوا دوفونتت،دلایل یهود ستیزى را با خاستگاهى اروپایى در چهار سرفصل عمده بیان مىکند:اول مصلوب کردن حضرت عیسى علیه السلام با خیانت یهودیان.دوم منع زناشویى زن مسیحى با مرد یهودى و بالعکس و آن هم به دلیل بیم از پیدایش تمایلات روحانى علیه مسیحیت.سوم انجام مراسم دینى همچون رسم نواختن بر گوش یک یهودى در روز عید قیام مسیح در شهر تولوز.چهارم افتراى قتل طى مراسم دینى مرحوم دکتر عنایت نیز در کتاب«اسلام و سوسیالیسم در مصر و سه گفتار دیگر»،گفتارى را به یهود آزارى در 22 صفحه اختصاص داده است.او ریشههاى یهود آزارى را ابتدا اتهام به یهودیان در مورد مصلوب کردن حضرت عیسى و سپس سرمایهپرستى آنها با در دست داشتن حربه ربا مىداند. دلایل یهود ستیزى از دید ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن از جامعیت بیشترى برخوردار است.وى هفت دلیل براى یهود ستیزى بر مىشمارد: 1-دلایل و عقاید دینى (عقاید دینى یهودیان و غیر یهودیان) ؛ 2-دلایل نژادى؛ 3-آئین قربانى مقدس و یا همان خون براى فطیر مقدس؛ 4-رقابتهاى اقتصادى و رباخوارى یهودیان؛ 5-ملى گرایى مسیحیان و مقاومت یهودیان؛ 6-مرگ سیاه یا طاعون و نقش یهود در شیوع آن؛ 7-انکیزیسیون یا تفتیش عقاید (عمدتا در اسپانیا) . حال با استفاده از نقطه نظرات مورخین و نظریه پردازان مذکور،دلایل و ریشههاى یهود ستیزى را مىتوان به سه دسته تقسیم کرد.
1-دلایل اعتقادى 2- دلایل رفتارى یهودیان 3- دلایل سیاسى
دلایل اعتقادى
الف:مسیحیت و یهودیت
یهودیان با تفاخر به سابقه توحید و یکتاپرستى خود و بنا بر نظر کاپلان،خاخام معروف یهودى«تنها به علت مخالفتى که با شرک یونانیان از خود نشان دادند خویشتن را به گونهاى از دنیاى متمدن روزگار خویش خارج کردند» بدین معنى که با ابراز عقاید خود و تاکید بر آن، مخالفت اقوام و ملل دیگر را علیه خود برانگیختند.
آبا ابان در این مورد معتقد است: یهودىها طى تاریخ طولانى خود بکرات طعم تلخ تعدى و بىمهرى ملل دنیا را چشیده بودند.براى چه؟براى اینکه از دیانت اجدادى خویش دست بر نمىداشتند.
دیده شده بود اغلب آنها تا پاى مرگ از ایمان خود چشم پوشى نکرده و مرگ را در مقابل حفظ ایمان خود بجان خریده بودند. و از همین روست که هانا آرنت،ریشهیابى در یهودیت ستیزى و نه یهود ستیزى را در اعتقادات موحدانه یهود در مقابل مشرکین،در تمام اعصار مىداند و این گونه نتیجه مىگیرد که چون اقوام معارض با دین یهود توانایى مقابله و یا همسویى با آن را نداشتند با پیروان یهودیت نیز به مخالفت پرداختند و یهود ستیزى نیز بوجود آمد. دایرة المعارف بریتانیکا نیز در تکمیل این مفهوم مىنویسد: از گذشتههاى دور اختلافات مذهبى اولین اصل یهود ستیزى بوده است.در دوران رواج فرهنگ یونانى-یهودى،به طور مثال تفکیک اجتماعى یهودیان و امتناع آنان از پذیرش پرستش خدایان از سوى مردمان به خصوص در قرون قبل از میلاد،سبب بیزارى در میان بىدینان شد. در جاى دیگر فروید نیز به ریشه یابى یهود ستیزى با تأکید و توجه به تفکرات موحدانه یهود تاکید مىورزد. با مرور این اظهار نظرها،به ویژه از سوى معتقدین،این تصور ایجاد مىشود که این رویه یهودیت بسیار هم ممدوح و پسندیده است چرا که تکیه بر اعتقادات متضمن بقاى واقعى یک فرهنگ و یا تمدن است.
اما زمانى که حضرت مسیح علیه السلام از سوى خداوند به رسالت مبعوث شدند و علیرغم اینکه یهودیان به تکامل تدریجى ادیان و حتى وعده ظهور دینى کاملتر وقوف داشتند،ولى همان موضعى را اتخاذ کردند که در مقابل مشرکین.«از دیدگاه یهودیان اصیل،آیین مسیحیان همچون مرتدان و دین مسیح به منزله آیینى بود که از تحریف یهودیت به وجود آمده باشد.» و به همین دلیل نه تنها از رسالت حضرت عیسى علیه السلام استقبال نکردند بلکه تا جایى که مىتوانستند،با توطئههاى متعدد،این دین جدید را براى اضمحلال قطعى مشایعت کردند.
جان ناس در کتاب معروف خود به نام«تاریخ جامع ادیان»نیز رابطه یهود و مسیحیت را از همان ابتدا خصمانه معرفى مىکند و به همین دلیل تمام کوششهاى به کار گرفته شده جهت تقریب آنان را بدون نتیجه مثبت ارزیابى مىنماید. یقینا این روابط خصمانه حاصل تنفرى بود که طى قرون متمادى میان این دو وجود داشته است.بنابر نقل دورانت: بىشک علت نافذ و دایمى این تنفر تضاد شدیدى بود که در میان عقاید دینى آنها وجود داشت.یهودیت براى اصول عقاید مسیحیت مدعى و محکى جاودانى بود. در واقع یهودیان با نفى تعالیم حضرت مسیح علیه السلام که بر پایه محبت و گذشت در میان تمام انسانهاى جهان بود،این تنفر ابدى را در میان پیروان دو نحله اعتقادى غرس کردند.و به همین دلیل هم«حضرت مسیح نیز آنها و کاهنانشان را در هیکل سلیمان و قدس سرزنش کرد و آنها را با صفاتى ننگآور مانند:فرزندان کشندگان پیامبران و مارهاى فرزندان افعى،توصیف نمود.» به این علت،به اعتقاد مسحییان ضدیت یهودیان با حضرت مسیح علیه السلام نهایتا منجر به تصلیب حضرت عیسى علیه السلام گشت و داغ ننگ خیانتى از این رهگذر را تا ابد بر پیشانى یهودیان گذاشت.
مرحوم حمید عنایت نیز مهمترین عامل تخاصم میان یهودیان و مسیحیان را موضوع تصلیب حضرت عیسى علیه السلام مىداند و بنابر اعتقاد مسیحیان بیان مىدارد که: یهودیان در آزار عیسى[علیه السلام]با رومیان همداستان شدند و تصمیم به دستگیرى و تکفیر عیسى[علیه السلام]نیز از جانب سنهدرین 5 یعنى شوراى ریش سفیدان اسرائیل گرفته شد و از روى همین تصمیم بود که پونطیوس پیلاطوس حاکم رومى فلسطین به کشتن عیسى[علیه السلام]فرمان داد در بعضى منابع از شور و اشتیاق فراوان یهودیان در تحریک پونطیوس پیلاطوس براى تصلیب حضرت عیسى علیه السلام سخن به میان آمده است. جالب اینجاست که اسرائیل شاهاک یهودى با استناد به تلمود بر محکوم شدن مسیح در یک دادگاه خاخامى حقیقى به جرم بت پرستى و تحریک یهودیان به بت پرستى و ناسزاگویى،صحه گذارده و نهایتا مصلوب شدن ایشان را تایید مىکند.در واقع همگى منابع یهودى کلاسیک که از اعدام او خبر مىدهند،مسئولیت آن را با غرور به عهده مىگیرند و از آن شادمانى مىکنند. اقدام یهودیان در فراهم نمودن زمینههاى تکفیر حضرت مسیح علیه السلام به اینجا ختم نشد و به خیانت آنها در ارائه اطلاعات از محل اختفاى ایشان منجر شد.این وظیفه،را فردى یهودى به نام یهودا اسخریوطى (جوداس اسکاریوت) برعهده گرفت.طبق روایات اناجیل وى«یکى از 12 حوارى (شاگرد) عیسى مسیح[علیه السلام بود که...]به شوراى سنهدرین گزارش داد و نگهبانان معبد سلیمان که نیروى انتظامى و بازوى اجرایى سنهدرین بودند،عیسى علیه السلام را دستگیر کرده و به محل اجلاس کاهنان و حاخامهاى یهودى بردند.» و این در حالى بود که حضرت مسیح از قبل نسبت به این خیانت اطلاع داشته و در هنگام آخرین شام،یهودا اسخریوطى را آشکارا متهم ساخت. شخصیت یهودا اسخریوطى با شخصیت نمونهوار«یهودى»در فرهنگ اروپایى انطباق دارد؛او مسئول امور مالى مسیحیان است،به سرقت وجوه بیت المال دست مىزند و در ازاى 30 سکه نقره عیسى[علیه السلام]را به روحانیون یهودى مىفروشد.[...]در متون پایهاى مسیحیت،یهودا اسخر یوطى،شخصیتى پلید شناخته مىشود و نمادى از یهودیت و نام او مترادف با یهودى (جودائیوس) است.در اساطیر دینى مسیحى،تثلیث شیطان-یهودى-یهودا اسخر یوطى،نماد شر به شمار مىرود.
چنانکه خواهیم دید تا سده نوزدهم میلادى و حتى در آثار مارکس یهودى تبار نیز واژه یهودى چنین معنایى دارد.به همین دلیل،یهودیان از زمان استقرار جدى در سرزمینهاى درون قاره اروپا خود را اسرائیلى یا عبرانى[و در ایران،کلیمى و نه یهودى]مىخواندند. جبهه گیرى یهودیت و مسیحیت علیه یکدیگر را مىتوان با مرور بر متون دینى آنان به دقت دریافت.آنها براى مصون ماندن از ضربه طرف مقابل همواره یکدیگر را متهم و چهره یکدیگر را مخدوش کردهاند.که البته بسیارى بر این عقیدهاند که تلمود در این مسیر گوى سبقت را از کتب مسیحى ربوده است.ویل دورانت در همین مورد خاطرنشان مىسازد: هر گونه تنظیم و تدوین قوانین یهود،مبتنى بر کتاب دینى تلمود بود[...]در قسمتى از تلمود،که بیشتر جنبه ادبى و روایتى داشت و به نام هگادا خوانده شده است، جملاتى یافت مىشدند که برخى از عقاید مسیحیان را مورد تمسخر قرار مىدادند. اسرائیل شاهاک نیز در کتاب خود بخشى را به تلمود و فرامین آن اختصاص مىدهد.وى مىنویسد:«چاپ نخست مقررات کامل قانون تلموذى-میشنه تورا از ابن میمون-بدون کوچکترین حذف،در رم در 1480 در دوره سیکست چهارم،پاپى که از نظر سیاسى بسیار فعال، اما دائما در مضیقه پولى بود،منتشر گردید،این اثر پر از توهین آمیزترین احکام در قبال همگى بیگانگان بود،و نیز حملات خشن بسیار روشن علیه مسیحیت و شخص عیسى مسیح[علیه السلام].» و حتى در بعضى از فرازهاى آن«علاوه بر یک رشته اتهامات جنسى رکیک علیه عیسى مسیح[علیه السلام]،مىگوید که کیفر او در دوزخ اینست که در حمامى از مدفوع جوشان افکنده شود.» در جاى دیگر«به یهودیان فرمان مىدهد که هر نسخه از عهد جدید را که به دست آنان مىافتد، بسوزانند و در صورت امکان به طور علنى.»
شاهاک مدعى تداوم این حکم تا حال حاضر است و ذکر مىکند: در روز 23 مارس 1980 صدها نسخه از عهد جدید علنا و طى مراسمى در اورشلیم و تحت نظارت عالیه«یادلعاخیم»سوزانده شد؛این سازمان مذهبى از کمک مالى وزیر مذاهب اسرائیل بهرهمند مىگردد. برنارد لویس پژوهشگر معاصر فرانسوى یهودى در کتاب«سامىها و ضد سامىها» مىنویسد که آیزنمنجر پژوهشگر زبانهاى شرقى در آلمان نیز پس از مطالعه تلمود،در کتاب دو جلدى خود در همین راستا معتقد است که زیر بناى دشمنى با مسیحیت را مىتوان در همین کتاب یافت. در مقابل تلمود،کتاب مذهبى مسیحیان نیز جایگاهى نه چندان زیربنایى در خلق تفکر ضد یهودى از دیر باز تاکنون داشته است و در این میان عهد جدید از کتاب مقدس حائز اهمیت بیشترى است.
[این کتاب]تأثیرى فراوان در ایجاد نفرت از یهودیان در دیگر ملل بر جاى گذاشت چون کتاب مقدس،یکى از پرتیراژترین و موثرترین کتابها در جهان محسوب مىشود.در این کتاب مطالب فراوانى درباره مسئولیت یهودیان در به دار آویختن حضرت مسیح[علیه السلام]و نیز درباره گناهان و خطاها و دورى آنها از تعالیم استوار دینى و عدم توجهشان به پروردگار و احکام و قوانین او آمده است. پاپهاى مسیحى نیز با استناد به همین موارد با صدور احکام و خطابههاى آتشین مواضع ضد یهودى را در جوامع مسیحى،شدیدا تقویت مىکردند.از جمله: اینوسنت سوم (1216-1161) بود که مدت 18 سال[...]مقام پاپى داشت[...]وى در سال 1215 چهارمین شوراى لاترانرا تحت استیلاى خویش تشکیل داد و قطعنامههایى به تصویب رساند که طى یکى از آنها گفته مىشد:یهودیان باید به مرتبه پست بردگان تنزل داده شوند.زیرا به مسیح ایمان نیاوردهاند.نسبت به میزبانان خود بىحرمتند و کودکان مسیحى را در مراسم دینى خود مىکشند و از خون ایشان فطیر مىسازند.
در زمان کنستانتین در قرن چهارم اولین سیاست ضد یهودى در مقام حکومتى وضع گردید. و فعالیتهاى ضد یهودى گسترش وسیعترى یافت و نهایتا منجر به تهاجم به خانه یهودیان شد.و هزاران نسخه تلمود به دست مردم افتاد و در رم،بولونیا،راوانا،فرارا،پادوا،و نیز مانتوا،شعلههاى آتش از کتابهاى یهودیان به هوا برخاست. در واقع جایى که مسیحیت بخشى از هویت ملى تاریخى مردمى مىشد،یهود ستیزى زمینه رشد داشت.همچون جنوب آمریکا با حضور جنبشهاى دست راستى مثل جان پیرچ و کوکلوس کلانها و یا در بعضى از کشورهاى کاتولیک نشین اروپاى معاصر همچون«فرانسه که مىتوان نمونهاى از آنرا در بیان ناکه نماینده مجلس فرانسه در سال 1895 دریافت،که مىگوید: اگر ضد سامى بودن تنها عبارت از این باشد که عقاید اصولى و پندارهاى حاکم بر دین یهود مورد بحث و انکار قرار گیرد،من با کمال صراحت اعلام مىکنم که خود من یک ضد سامى هستم. یهودیت با این تصویر با سابقه از دشمنى صریح با دنیاى مسیحى که حداقل از حیث نفوس برتر از آن است،امکان حضور قوى نخواهد داشت فلذا رهبران و علماى متجدد یهودى،به همراه بعضى از سیاستمداران که اهداف خاصى از یهودیت منحرف از شریعت حضرت موسى علیه السلام را پى جویى مىکردند،به تکاپوى جدیدى دست یازیدند تا از آن طریق جونازیباى موجود را به نفع خود تغییر داده و اتهامات مطرح را موهوم و یا با قصد و غرض تلقى و تبلیغ نمایند.
مهمترین اتهام،تبانى و دست داشتن یهود در مصلوب نمودن حضرت عیسى علیه السلام بود که در بسیارى از موارد به عنوان ریشه اصلى ضدیت با یهودیان ارزیابى مىشد.و یهودیان به دو طریق در مقام توجیه و تحریف اصل اتهام بر آمدند.
نخست با طرح مباحث تاریخى و اثبات عدم دست داشتن یهودیان در تصلیب حضرت مسیح علیه السلام،اقدامات همه جانبهاى را انجام دادند،در حالى که نه ادله قوى داشتند و نه قادر به امحاء اسناد موجود در تلمود بودند.شیرین دخت دقیقیان با اشاره به کتاب«یهودا،خائن یا دوست عیسى»اثر پروفسور کلاسن،«چکیده نظریههاى»کلاسن را این گونه بازگو مىکند:
در مورد یهودا اسکاریوتى (با تلفظ عربى اسخریوتى) تاریخ جعلى درست شده است زیرا نام این حوارى عیسى از قضا نام کلى یهودیان را به یاد مىآورد و با تخریب این شخصیت از سوى رومیان،دشمنى یهود و مسیحیت اسطورهاى شده است.کلاسن بحث واژه شناسانه را کلید راهیابى به حقیقت رویدادها در انجیل قرار مىدهد.واژه یونانى PARADIDOMI به معناى تسلیم کردن کلید شهر مغلوب است و تنها امروز خیانت معنا مىشود.کلاسن بر آن است که هیچ نمونهاى در متون یونانى کلاسیک و نیز یونانى به قلم یوسفوس و معاصر انجیلها وجود ندارد که در آن این واژه معناى خیانت بدهد.چهل و چهار بار این واژه در مورد یهودا تکرار شده است.در کتاب مقدسى که به دستور شاه جیمز ترجمه شد،این واژه همه جا غیر از چهار بار معادل BETRAYیا خیانت برگردان شده است.به گمان کلاسن این برگردان نادرست،این نظر را که یهودا خائن بود،تقویت کرده است. البته استدلالهاى دیگرى نیز براى تطهیر چهره یهود از این اتهام بافته شده که از حوصله این مقال خارج است.
روش دیگر که به همین منظور به کار گرفته شد،بحث و محاجه با علماى مسیحى و فشار بر آنها بود تا آنها با استفاده از موقعیت خود،یهودیان را از این اتهام مبرا جلوه داده حکم تبرئه آنها را صادر کنند و بالاخره هم به این موفقیت نائل آمدند به طورى که: در 1962 پاپ جان بیست و سوم پس از مناظره با پروفسور آبراهام هشل اعلام کرد که چون به صلیب کشیدن عیسى براى تکمیل نقشه خدا براى نجات بشر لازم بوده است،همه کسانى که از دیدگاه انجیلها در این کار مسئولند،هیچ جنایتى نکردهاند و خودشان،هم میهنان و هم مذهبانشان همگى وسیله مشیت الهى بودهاند. در سال 1996 در عین ناباورى و علیرغم دست داشتن یهودیان در آن تبانى به اصطلاح مشیت گونه،پاپ اعلام کرد:«یهودیان مسئول قتل حضرت عیسى[علیه السلام]نبودهاند.
مرحوم حمید عنایت،جریان تبرئه و یا کمرنگ کردن نقش یهود در تصلیب حضرت عیسى علیه السلام را به گونهاى دیگر بیان مىکند: اروپائیانى که از تبهکارىهاى هیتلر به شرم آمدند و به فکر چاره جوئى براى پیشگیرى از نظائر آن افتادند،یکى از راههاى پایان دادن به مسلک دشمنى با یهود را تبرئه یهودیان از گناه همدستى در خدا کشىDEICIDEدانستند.در نتیجه چنین چاره جوئیهایى بود که در دومین شوراى واتیکان که در نوامبر سال 1964 براى اصلاح روش و بینش کلیساى کاتولیک و تعیین خطمشى آن در جهان امروز برگزار شد.معافیت یهودیان از مسئولیت جمعى در مصلوب کردن عیسى در ضمن اعلامیهاى راجع به رابطه کلیساى کاتولیک با مذاهب غیر مسیحى با 1651 رأى موافق و 142 رأى موافق مشروط و 99 رأى مخالف به تصویب رسید.بیشتر مخالفتها از جانب اعراب مسیحى صورت گرفت.و شدتش چنان بود که انتشار اعلامیه تا اکتبر سال بعد به تعویق افتاد.
ب:تعالیم و اعتقادات تلمودى
تلمود به عنوان یکى از منابع مهم،تفسیرى از تعالیم،عقاید،آداب و احکام یهودیت است که همواره مرجع یهودیان در تمام اعصار بوده و هست.این کتاب از دو بخش میشناه (متن اصلى) و گمارا (شرح متن اصلى) تشکیل شده است.میشناه بین سالهاى 190 تا 200 پس از میلاد،یعنى حدود یک قرن پس از ویران شدن هیکل توسط تیتوس رومى بوسیله یهودا هاناسى جمع آورى شد.گمارا نیز دو نوع است گماراى اورشلیم که در سال 400 و گماراى بابل که در سال 500 جمع آورى و تدوین شد.
صرفنظر از مباحثى که مربوط به شکل تلمود مىشود و اتفاقا اطلاع از آن هم ضرورى است، در این مقال مىخواهیم به محتواى تلمود به عنوان منبعى که عامل بسیارى از کینهتوزىها و نفرتها شده،نظرى هر چند مختصر بیافکنیم تا شاید ریشه مهم و اساسى یهود ستیزى در بعد اعتقادى آن را دریابیم.
در سال 1888 میلادى مطبوعات (مجله) مینروه روایت جالبى را از یک مطلب مربوط به نتایج حاصل از فعالیتهاى یک کمیته تحقیق که در سال 1240 میلادى به دستور سن لویى پادشاه فرانسه تشکیل شده بود چاپ کرد که هرگز مورد ابطال قرار نگرفت.پادشاه وقت فرانسه خواسته بود بداند که چرا یهودیان تا آن حد در فرانسه منفور هستند؟بدین منظور وى یک دادگاه سلطنتى به ریاست شخص خویش افتتاح کرد.کتاب تلمود،توسط یک نفر یهودى مسیحى شده که زبان عبرى را خوب سخن مىگفت،در معرض قضاوت دادگاه قرار گرفت.براى روشن شدن اصالت و اعتبار متون دینى تلمود،دادگاه از جچیل،خاخام پاریس به همراه دو خاخام دیگر به نامهاى یهودا سموئیل،و ژاکوب که دومى از خطباى مشهور فرانسه و اسپانیا بود،دعوت به عمل آورد تا در جلسات شرکت کنند.پادشاه منصف فرانسه سعى کرد تا بیشترى تمهیدات را تدارک ببیند که خاخامهاى نام برده بتوانند به راحتى از تلمود دفاع کنند و اصالت و اعتبار متون تلمودى را در محضر جلسه اثبات نمایند.على رغم همه اینها،دادگاه اجبارا به این نتیجه رسید که قوانین تلمودى مخالف و بلکه منافى و ناسازگار با هر گونه نظم اجتماعى است،و این مطلب منحصر به جوامع مسیحى نبود،بلکه در مورد هر اجتماع غیر یهودى مصداق داشت.در اثر همین تحقیقات بود که آن دادگاه بدین نتیجه رسید که تلمود نه تنها مکررا مریم مقدس را مورد اهانت قرار مىداد،بلکه حتى شک به وجود مىآورد که حضرت عیسى علیه السلام از یک مادر باکره به دنیا آمده است و جسارت را تا جایى پیش مىبرد که مىگفت عیسى علیه السلام فرزند سربازى به نام پاندارا و زنى بدکاره بود.مسیحیان وقتى شنیدند که خاخامهاى دعوت شده رأى بر صحت این سخنان ترجمه شده از روى تلمود مىدهند شگفت زده شدند.سن لویى،پادشاه فرانسه،در اثر رأى نهایى این دادگاه تحقیق و تفحص،فرمان داد که کتاب تلمود را به کلى بسوزانند.
با شنیدن این روایت یقینا،کنجکاوى براى اطلاع از محتواى تلمود بیشتر خواهد شد و این که چطور ممکن است از متون دینى یک قوم همچون یهودیت،نفرت برون تراود و اقوام و امم دیگر را از خود براند.مسلما در ابتدا باید بدانیم که دیدگاه یهودیان در خصوص اقوام و ملل دیگر چیست و چطور شده است که غیر یهودیان نسبت به یهودیان داراى این تنفر شدید هستند.
جنتیل یا گوئیم واژگانى هستند که مىتوان معناى غیر یهودى و یا بیگانه را بدان اطلاق نمود و این واژه از لغات محورى در ایجاد این تنفر است.یهودیان در فرهنگ و عقیده منحرف از شریعت حضرت موسى علیه السلام،بجاى اینکه خود را معتقد به دین موسوى بدانند،خود را از نژاد و خون یهودى مىدانند.مقدم بودن نژاد بر دین و مذهب در این قوم باعث شده است که آنان هیچ کس را به دین خود دعوت نکنند،و کسى را یهودى بدانند که مادرى یهودى داشته باشد.از همین رو«در موارد متعددى واژههاى کلى از قبیل«همانند تو»،«بیگانه»،یا حتى«انسان»به معنایى انحصار طلبانه و قوم گرایانه گرفته شدهاند.» در این دایره هر کسى که داراى نژادى غیر یهودى باشد به وى جنتیل یا گوئیم گفته مىشود و همین واژه کافى است تا کوهى از تبعیضات نژادى ناروا،در لفافهاى از احکام مذهبى علیه غیر یهودیان به عنوان حیوانات انسان نما بار شود.که در این فرصت کوتاه فهرستوار بدان نظرى مجمل خواهیم داشت.
1-اسرائیل شاهاک مىگوید: مقامات هلاخایى بر سر این ملاحظه که واژه«بیگانگان» (GENTILS) در این دیدگاه به همگى غیر یهودیان اشاره دارد به توافق رسیدهاند. 2-به نوشته کتاب هاتانیا،کتاب مقدس جنبش هابادى از شاخههاى قوى هاسیدیسم،غیر یهودیان مخلوقات شیطان هستند که مطلقا هیچ چیز نیکویى نزد آنان یافت نمىشود.تفاوت کیفى میان یهودیان و غیر یهودیان از مرحله جنینى وجود دارد. 3- بنابر حکم تلمود نجات یک غیر یهودى افتاده در چاه جایز نمىباشد.و اما نیز او را در چاه بیشتر فرو بردن نیز نباید.
4-در جنگ زمانى که لشکریان ما به یک یورش نهایى دست مىزنند.«هلاخا به آنها اجازه و فرمان مىدهد که حتى از غیر نظامیان خوب کشتار کنند،یعنى غیر نظامیانى که خود را چنین جلوه مىدهند» 5-«یک یهودى تعبدگرا از همان اوان جوانى در چهارچوب مطالعات مقدس خویش مىآموزد که بیگانگان با سگان قابل مقایسه هستند،که از آنها به نیکى یاد کردن گناه است.» 6-«نکته پذیرفته شده این است که در فریب بیگانگان به جاى مداواى آنان هیچ چیز قابل سرزنش نیست،اگر این کار خصومتى را بر نمىانگیزد» 7-دکتر مجاز نیست که یک روز سبت [براى نجات یک بیگانه]با درشکه جابجا شود.مگر اینکه آوردن عذر و بهانه غیر ممکن گردد.» 8-«حتى در برابر دستمزد نباید به یک زن غیر یهودى که روز سبت در حال زایمان است یارى رساند.از خصومت نیز نباید بیمى به دل راه داد.حتى زمانى که با چنین کمکى بىحرمتى به سبت در کار نباشد.» 9-«اگر دیده شود که یک کشتى که یهودیانى را حمل مىکند،در خطر است،وظیفه هر کسى است که سبت را بخاطر نجات او نقض نماید.با این وجود بنابر تفسیرى از خاخام عاکیوا ایگر (متوفى به سال 1873) ،این قاعده فقط زمانى اعتبار دارد که بدانند که یهودیان در عرشه کشتى هستند.اما اگر از هویت مسافران چیزى دانسته نباشد،[سبت]نباید نقض گردد.زیرا که بیشتر آدمهاى دنیا از زمره بیگانگان و غیر یهودیان هستند.بدین ترتیب از آنجا که احتمال بسیار کمى وجود دارد که کسى از مسافران یهودى باشد،باید گذاشت که غرق شوند.» 10- یک طبیب یهودى نباید یک بیمار غیر یهودى را مداوا نماید.ابن میمون که خود یک طبیب مشهور بود،در این زمینه بسیار صراحت دارد و مىگوید:«پس بدانید و آگاه باشید که مداواى یک بیگانه حتى در برابر دستمزد ممنوع است.[...]با این وجود اگر از او هراس دارید یا این که از خصومت او مىترسید او را در برابر دستمزد مداوا کنید. اما ممنوع است که این کار بىاجرت انجام گیرد» 11- یک یهودى نباید از شرابى بنوشد که یک بیگانه-سهمى-هر چه باشد-در ساختن آن داشته است.از آن مهمتر،شراب در یک بطرى باز،حتى اگر کاملا توسط یهودیان ساخته شده باشد،به محض آن که بیگانهاى بطرى را لمس کند یا دستش را از فراز سر آن بگذراند به یکى از محرمات بدل مىگردد.» 12-«همچنین مجموعهاى از قواعد وجود دارند که ستایش بیگانگان و اعمالشان را به هر نحو ممنوع مىسازند.» 13-«یهودى مومن که از برابر گورستانى مىگذرد،باید ورد لعنت بر زبان آورد اگر مردگان بیگانهاند.و ورد رحمت اگر گورستان یهودیان در میان است» 14-«تلموذ بر یهودیى که از نزدیک مسکنى که غیر یهودیان در آن سکونت دارند مىگذرد مقرر مىدارد که از خداوند ویرانى آن خانه را طلب نماید و اگر این خانه ویران است،خداوند را به خاطر انتقامجوییش شکرگزارى کند.» 15-«تلموذ و تمامى مقامات خاخامى قدیمى نه تنها صاحب شىء گمشده یک بیگانه را مجاز مىشمارند،بلکه قاطعانه باز گرداندن آن را ممنوع مىنمایند»
16-«بنابر دانشنامه تلموذى آن کس که با زن یک بیگانه روابط جسمانى دارد،مستوجب مجازات مرگ نیست.» 17-«نمىتوان روابط جنسى میان یک مرد یهودى و یک زن غیر یهودى را زنا توصیف کرد.بنا بر تلموذ،چنین روابطى از گناه حیوانیت ناشى مىگردند. (به همین دلیل،در کل فرض مىشود که بیگانگان پدرشان معلوم نیست» 18-«بیگانگان که (طبق هلاخا) دروغگویان مادرزاد هستند،گواهىشان در برابر یک دادگاه خاخامى هیچ ارزشى ندارد.در این زمینه موقعیت آنان همانند زنان،بردگان و صغیران یهودى است؛در عمل حتى بدتر است.» 19-«تلموذ هر نوع هبهاى را به یک بیگانه اکیدا ممنوع مىنماید.» 20-«شولهان عاروخ به صراحت بسیار مىگوید.دزدى کیفى (همراه با خشونت) اکیدا ممنوع است اگر قربانى یهودى باشد.اما همان عمل چون به دست یک یهودى،به زیان بیگانهاى انجام گردد به راستى ممنوع نیست.مگر در اوضاع و احوال خاصى،مثلا زمانى که بیگانگان تحت فرمانروایى ما نیستند»؛اما مجاز است«وقتى که آنان تحت فرمانروایى ما هستند». با رویت 20 بند مذکور که بنا بر نظر افرادى همچون پوپر،به یک تجدید نظر صادقانه در فکر یهودى نسبت به غیر یهودى نیاز است. 5 تصویرى از چهره یهود در ذهن متبادر مىشود که ممکن است در بعضى از موارد با واقعیات تطابق نداشته باشد.اسرائیل شاهاک یهودى در کتاب خود به این استثنائات نیز توجه مىدهد و خاطرنشان مىسازد که رعایت همین استثناء در بسیارى از موارد ضامن بقاى یهودیت در تمام اعصار بوده است و آن هم به دو دلیل: 1-احکام سخت علیه غیر یهودیان تنها در صورتى معلق مىماند که سودى بیشتر از اعمال احکام،نصیب یهودیان شود.این اصل را مىتوان در کتاب«تاریخ یهود،مذهب یهود»به عینه مشاهده کرد.
لوئیس مارشالکو در تأیید نظر مذکور در کتاب«فاتحین جهانى»مىگوید: یکى دیگر از حربههاى بىنهایت موثر یک نفر یهودى،توانمندى وى،مانند یک فرد دمدمى مزاج و متلون،در پذیرش رنگ محیط پیرامون خویش است.نام برده در فرانسه،مجارستان،انگلستان و یا هر جاى دیگرى که باشد،در زمینه محیط بومى آنجا ادغام مىشود.اما علیرغم این که وى در انگلستان همانند یک جنتلمن (آقاى) انگلیسى و در آمریکا نیز مانند یک یانکى واقعى به نظر مىآید،این مطلب صرفا نقاب دروغینى بیش نیست و کارى حساب شده براى دفاع از منافع خویش و همچنین کسب پیروزى است.
2-در صورتى که خطرى متوجه یهودیان شود و خصومت غیر یهودیان را علیه یهودیان برانگیزد،حکم تلمودى معلق مىماند.
و به همین دلایل و با رعایت همین استثنائات است که مثلا در آمریکا شاهد،حمایت عدهاى یهودى سرشناس همچون آبراهام هشل از نهضت مارتین لوتر کینگ هستیم.در حالیکه چگونه مىتوان با حمایت از سیاهان از حقوق فلسطینیان حتى حقوق فردى اولیهشان به این سادگى گذشت. در واقع«منافع خاص یهودیان[به عنوان تنها انگیزه]به همان گونه که براى کمونیستهایى که همین سیاهان را حمایت مىکردند،هدف یک«بهره بردارى»سیاسى از جماعت آفریقایى-آمریکایى بود،در مورد یهودیان،بنابر این بود که حمایت کور از اصل سیاست اسرائیل در خاورمیانه به دست آورند.»
ج:نظریه قوم یا نژاد برگزیده
شاید بتوان جواب تمام سؤالاتى که احیانا با خواندن عقاید تلمودى ایجاد مىشود و چرایى چنین تفکرى را علیه غیر یهودیان،در یک جمله خلاصه کرد.و آن اینکه«یهودیان خود را قوم برگزیده مىدانند»و به همین دلیل دیگران را نژاد پست قلمداد نموده،رفتارى متناسب با حیوانات با آنها دارند.
نژاد یا قوم برگزیده یکى دیگر از عوامل اصلى تضاد و تنفر غیر یهودیان از یهودیان است که همواره در متون اعتقادى آنان یافت مىشود.
یهودیان خویشتن را بازماندگان طوایفى مىدانند که در آغاز هزاره دوم پیش از میلاد در جنوب بین النهرین سکنى داشتند و سپس به سرزمین کنعان مهاجرت کردند.
نسلهاى بعد به مصر کوچیدند.در مصر مقهور ستم فراعنه شدند و زندگى مشقت بارى یافتند.در حوالى سال 1350 پیش از میلاد،موسى علیه السلام دین خود را اعلام کرد که برخلاف ادیان بین النهرین و مصر و کنعان بر بنیاد پرستش خداى یگانه استوار بود؛و در مهاجرتى معروف،ایشان را به سرزمین کنعان انتقال داد.بطور کامل در کنعان استقرار یافتند و در سالهاى پایانى هزاره دوم پیش از میلاد نخستین دولت خویش را در این منطقه به پا کردند.[...]در آغاز عبرانى نامیده مىشدند و سپس بنى اسرائیل،تنها از دوران تبعید گروهى از بزرگانشان در بابل (539-598 پیش از میلاد) به یهودى شهرت یافتند زیرا تبعیدیان از قبیله یهودا بودند. آقاى عبد الله شهبازى در ادامه تاریخچه قوم یهود مىگوید: یهودا نماد دورویى و خدعه در میان پسران یعقوب است.از سویى در ماجراى توطئه برادران علیه جان یوسف نقش اصلى را به دست دارد.و از سوى دیگر در نزد یعقوب، سایر برادران را مقصر و خود را دوستدار یوسف و عامل نجات جان او جلوه مىدهد.
او با این خدعه،سرانجام جانشین یوسف و فرمانرواى قوم بنى اسرائیل مىشود. شاید تبیین تفاوت و تمایز میان بنى اسرائیل و یهودا،ظاهرا در راستاى هدف این مقال نگنجد،ولى براى بحث نژادگرایى یهودیان و تأثیرات ارثى متعاقب آن بسیار لازم است.شاید هم بسیار لازم باشد که بدانیم«در قرآن کریم نیز،میان واژههاى بنى اسرائیل و یهود تفاوتى محسوس مىتوان دید.در قرآن،بنى اسرائیل به قوم پیامبرانى چون موسى علیه السلام اطلاق مىشود.» بدین معنا که رنگ و صبغه دینى در معرفى این قوم بسیار محسوس است و در مقابل«یهودیان به شدت ناسپاس و حریص بر دنیا،ربطى به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان یعقوب ندارند» .که لعن و نفرین خداوند بواسطه طغیانشان نصیب مىگردد و عاقبت به عنوان حزب شیطان معرفى مىشوند در واقع همین یهودیان بودند که«هفتاد پیغمبر در اول روز بکشتند و چندین زاهد برخاستند تا امر معروف کنند و ایشان را از قتل بازدارند و در آخر روز ایشان را نیز بکشتند.» یهودیان آغازگر انحراف به سمت دنیا و تمنیات دنیوى در رسالت راستین حضرت موسى بودند و به همین دلیل قومیت را به جاى دین و اعتقاد،محوریت بخشیدند.و پیامبران راستین خداوند را نه به عنوان هدایتگر بلکه به عنوان پادشاهان و نماد قدرت و شوکت خویش مىشمردند. و یقینا محدوده حکومتى یک پادشاه علیرغم یک پیامبر که امتى را در بردارد،به یک ملت و به معناى دقیق آن در یهودیت به قوم محدود مىشود.و آنچه اصالت مىیابد قوم یهود است و نه دین یهودى؛و یهودى آن است که مادرش،یهودى باشد و نه اعتقادى لزوما به دین یهودیت داشته باشد.و طبق نظر جاکوب کلاتکین «براى اینکه کسى جزء ملت یهود به شمار آید،لازم نیست به دین یهودیت یا مفاهیم معنوى آن معتقد باشد» و اتفاقا اگر زمانى متوجه شدیم که چرا یهودیان به تبلیغ دین خود نمىپردازند،باید به نکتهاى که گذشت،توجه نمود. و اما این مسیر انحرافى از کجا شروع مىشود و مایه تقویت فکرى آن از کجاست؟در این مورد بسیارى از محققین،متون اعتقادى را مستمسک بسیار خوبى براى تحقق این نیات مىدانند که فهرستوار بعضى از آنها را در عهد عتیق مرور مىکنیم.تا دریابیم که چگونه اندیشه قوم و یا ملت برگزیده مسیر عملى خود را پیموده است.
1-«شما منحصرا به خداوند،خدایتان تعلق دارید و او شما را از میان قومهاى روى زمین برگزیده است تا قوم خاص او باشید.» 2-«خداوند امروز طبق وعدهاش اعلام فرموده است که شما قوم خاص او هستید و باید تمامى قوانین او را اطاعت کنید»
3-«او از بین تمام مردم روى زمین شما را انتخاب کرده است تا برگزیدگان او باشید.شما کوچکترین قوم روى زمین بودید.پس او شما را بسبب اینکه قومى بزرگتر از سایر قومها بودید برنگزید و محبت نکرد.بلکه به این دلیل که شما را دوست داشت و مىخواست عهد خود را که با پدرانتان بسته بود بجا آورد.به همین دلیل است که او را شما را با چنین قدرت و معجزات عجیب و بزرگى از بردگى در مصر رهانید»
4-«از میان همه اقوام،شما قوم خاص من خواهید بود،هر چند سراسر جهان مال من است.اما شما براى من ملتى مقدس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد.»
فرازهاى مذکور از عهد عتیق دست آویزهاى مناسبى براى یهودیان بود تا برگزیدگى نژادى را بر برگزیدگى ایمانى اولویت داده،اهداف دنیوى خود را پیجویى نمایند.و بدین وسیله ملىگرایى در دین یهودیت را پىریزى کرده نژاد را مایه تفاخر بر دیگران بدانند.و با استفاده از دستمایههاى توراتى نظریات صریح و آشکارى از برگزیدگى این قوم عنوان نمایند که نمونههاى آن را مىتوان در اندیشه ناهوم سوکولف دید که در این مورد مىگوید:«در میان ملل متمدن،یهودیان بىگمان خالصترین نژادند» و یا در کلام الى ویزل به این نیت درونى یهودیان پى برد که یهودى را از هر کس دیگرى به انسانیت نزدیکتر مىداند و یا در لسان خاخام آیزنبرگ :«انسان هر چه یهودیتر باشد انسانتر است.» همین مفهوم و تعبیر را مىتوان در اثر موسى هس با ایدههاى نژاد یهودى خالص دریافت. موشه دایان نیز با این مفهوم،سخنى دارد که شنیدنى است.وى مىگوید: اگر کتاب کتابها یعنى توراتى هست؛و اگر قوم مقدسى هست؛سرزمین مقدسى نیز باید باشد. در واقع شاید نتوان بهتر از این اظهارات یافت که چگونه دین ابزار مطامع سیاسى شده است.
ویل دورانت در تاریخ تمدن،ملى گرایى را به عنوان نغمهاى مىداند که به سرود نفرت علیه یهودیان افزوده شد. همچنین«پروفسور کریستیان لاسن نخستین کسى بود که در 1847 سامى نژادان را از بسیارى جنبهها از نژاد آریا و دیگر نژادها برکنار شمرد» و نظرات مشخصى نسبت به این نژاد عنوان کرد که عمدتا عکس العمل طبیعى کسانى است که با داعیههاى قوم برگزیده روبرو هستند.وى این نژاد را این گونه معرفى مىکند:
از نظر مذهب انحصار طلب و گریزان از معاشرت،از نظر شعر و ادب طرفدار غزلسرایى و آثار غنایى،از نظر ویژگىهاى روانى،دستخوش عواطف و احساسات،و از نظر اجتماعى،نافذ و محیط شناس و در کار بازرگانى هوشیار و غیر قابل رقابت. رابرت فیورلیخت در خصوص برگزیدگى قوم یهود مىگوید که این اعتقاد«به منظور توجیه وجودشان به عنوان ملتى واحد و الهى کردن فتوحاتشان و به زانو در آوردن ملتهاى غیر برگزیده به کار گرفته شده است.» سومبارت نیز این جدایى میان یهودیان و اقوام دیگر را در ادعاى یهودیان به برگزیدگى خود مىداند که نهایتا موجب تنفر از آنان شده و زمینه لازم براى فریب غیر یهودى و چیرگى بر آن را فراهم مىنماید که البته تبعات منفى فراوانى را دامنگیر یهودیان کرده است.و بسیارى همچون اسرائیل شاهاک بر آن تصریح دارند که اسطوره نوین نژاد یهودى مهمترین نشانه ظاهرى و مشخصه یهود ستیزى نوین است و یا مردخاى کاپلان«ایده ملت برگزیده را نوعى خودپسندى و عشق به خود تلقى کرده و معتقد است این ایده یک ایده کثیف و نژادپرستانه است.» و در تاریخ شاهد آن هستیم که موجبات محدودیت براى یهودیان را فراهم نموده است.
علیرغم این محدودیت،یهودیان موجودیت خود را با توجه به احکام صریح خود،حفظ کرده و استمرار مىبخشیدند.بنا بر نظر صدوقیان«یهودیان باید همرنگ مردم دنیا شوند». در حالیکه«هرگز در ملل و اقوام دیگر حل نخواهند شد و هرگز هم آداب و خلقیات غریبهها را نخواهند پذیرفت.یک نفر یهودى،در هر موقعیتى یهودى باقى خواهد ماند» منتهى با بکارگیرى سلاح نفاق همچون دورهاى از تاریخ یهود در اسپانیا که بسیارى از آنان در ظاهر به دین مسیحیت گرویدند ولى همچنان بر آداب و عقاید خود در قرن پانزده استوار ماندند و به همین دلیل لقب مارانوس یا دروغین کیش را بر خود ضرب کردند. یهودیان علیرغم فشارهاى موجود با رفتار منافقانه خود توانستند در جوامع غیر یهودى خود را حفظ کنند و حتى در بسیارى از موارد از آمیزش با اقوام دیگر پرهیز نمایند.هنگام تشکیل حکومت جعلى خود نیز،قانونى را در سال 1953 به تصویب رساندند که ازدواج بین یهودیان و غیر یهودیان را با استناد به فرازهایى از عهد عتیق ممنوع ساختند.
گتو
«بر اساس فرهنگهاى انگلیسى،واژه گتو به احتمال زیاد از ریشه ایتالیایىBORGHETTO،مصغر BORGO،است،به معناى محله یا کوى در یک شهر.این کلمه در انگلیسىBOROUGHاست.کاربرد آن به مرور زمان متحول شده و سرانجام به محلههاى یهودى نشین کشورهاى اروپایى اختصاص یافت.» همچنین در باب معنى این واژه گفته شده که مشتق از نام یک کارخانه ریخته گرى در ایتالیا است که براى اولین بار در سال 1516 در منطقه ونتین براى تمرکز یهودیان در نظر گرفته شد. ویل دورانت در باب علل پیدایى گتوها معتقد است که«ونیز مدتهاى دراز پناهگاه خوبى براى یهودیان بود.چند بار اقداماتى براى اخراج یهودیان از آن شهر بعمل آمد (1487-1395) ، اما مجلس سناى ونیز به عنوان خدمتگزاران موثر تجارت و مالیه کشور از ایشان جانبدارى مىکرد.قسمت عمده تجارت صادراتى و نیز به دست بازرگانان یهودى انجام مىشد،و همچنین ایشان در وارد کردن پشم و ابریشم از اسپانیا و ادویه و مروارید از هندوستان سهم بسزایى داشتند.یهودیان ونیز به اختیار خود محلهاى را که به تبعیت از نام ایشان«جودکا»خوانده مىشد.
اشغال کرده بودند.در سال 1516 سناى ونیز پس از شور با سران قوم یهود مقرر ساخت که عموم یهودیان،به جز عده معدودى که اجازه مخصوص داشتند،در قسمتى از شهر که به نام گتو خوانده شد،سکنا گزینند؛و ظاهرا این نام از واژه ایتالیایى گتو (کارخانه ریخته گرى) آمده است.زیرا در آن محله یک چنین کارخانهاى وجود داشت.» شمار زیادى از محققین معتقدند که این محلههاى یهودى نشین با اختیار خود یهودیان انتخاب مىشد و آن طور که عدهاى تبلیغ مىکنند،یهودیان مجبور به سکونت در آن مناطق نبودهاند.
در واقع یهودیان با تمرکز در محلههاى یهودى نشین،جدایى خود از دیگران را به وضوح نشان مىدادند و اینکه نمىتوانند آشکارا با کسانى زندگى کنند که خود را از آنها برتر دانسته و آداب و رسوم خاص دارند.ضمن آنکه غیر یهودیان به واسطه بیگانه بودن،نمىتوانستند از فعالیت یهودیان در این محلهها آگاه شوند.در همین خصوص و علیرغم تصور قالبى که وجود دارد،آقاى شهبازى نویسنده کتاب«زرسالاران یهودى و پارسى،استعمار بریتانیا و ایران»نیز معتقد است که گتوها ضامن بقاى یهودیان و منافع آنها بوده،ضمن آنکه بعدها حربهاى براى مظلوم نمایى مىشود.
ایشان در این خصوص مىنویسد: چنین است داستان گتوها؛محلاتى که داوطلبانه و براى حفظ ساختار و اسرار درونى خود در آن زیستند و با سماجت،به رغم تمایل و گاه حتى بدگمانى و فشار جوامع میزبان،حاضر به ترک آن نشدند و آنگاه که این گتوها فرو پاشید،داستان آن را به پرچم مظلومیت خویش و لعن میزبانان بدل ساختند. موید این مفهوم،اعتراف یهودیان مبنى بر جارى بودن زندگى با تمام نیازهاى ضرورى در این محلهها بود.یهودیان اگر چه سعى دارند که زندگى در این محلهها را غیر قابل تحمل و تحمیلى و سخت جلوه دهند ولى خود معترف هستند که هر گتو یک کنیسه داشت جهت برگزارى مراسم و جشنهاى سالانه یهودیان (همچون پوریم) که حتى با برپایى مراسم شادمانى و نمایش،و با لعنت بر غیر یهودیانى همچون هامان این روزها را بزرگ مىداشتند در این محلهها با ذکر تمام تضییقاتى که مدعى بودند ولى آموزش در جریان بود و حتى مدعى هستند که یهودیان گتو صد در صد با سواد بودند.و این در مورد دختران نیز صادق بود.چرا که بچهها در سن 3 یا 4 سالگى پس از باز کردن زبان تحویل معلم کنیسه مىشدند. هر کنیسه در گتو محل عبادت،مشورت و حل اختلافات بود ضمن آنکه شریان زندگى را در دست داشت. در واقع یهودیان با تمرکز در این محلهها،موجودیت اعتقادى،نژادى،فرهنگى و اخلاقى خود را حفظ مىکردند و حتى اجازه نفوذ به دیگران در این گتوها را نمىدادند و در روزهاى خاصى نیز بیرون از آن رفت و آمد نمىکردند و شبها نیز آنرا مىبستند. یعنى یک جامعه کوچک محافظت شده و مقاوم در برابر کسانیکه بیگانه پنداشته مىشوند و به همین دلیل باید از آنها دورى جست.
با تمام این تفاصیل در برترى نژادى و برگزیدگى قومى و علیرغم تمام مساعى بکار گرفته شده از سوى یهودیان جهت القاى این شبهه که نژاد یهود اصالت ذاتى داشته و همین،دلیل برگزیدگى آن است و باید جدا از دیگران و جداى از سرنوشت دیگران زندگى کرده و تصمیم بگیرد،عدهاى از میان خودشان نظراتى متفاوت ارائه کردهاند.از جمله رافائل پاتاى،مدیر تحقیقات انستیتو تئودر هرتصل که مىگوید: یافتههاى مردم شناسى نشان مىدهد که برخلاف نظریه شایع،چیزى به نام نژاد یهود وجود ندارد.بررسى درباره یهودیان از مناطق مختلف جهان مسلم مىدارد که اینان از نظر ویژگىهاى جسمانى-قامت،وزن،رنگ پوست،بافت و رنگ مو،رنگ چشم،دنباله جمجمه،دنباله چهره،گروه خون و جز آن-شدیدا با هم فرق دارند. و به همین دلایل«استوار کردن صهیونیسم بر ایده مردم یهود،از نظر خاخام هیرش یک ارتداد محسوب مىشود.» یقینا یک چنین سوء استفادهاى از واژه ملت براى دین یهود جهت تحقق صهیونیسم،مجمع عمومى سازمان ملل را به عنوان مظهر اراده جهانى واداشت تا با 72 رأى موافق،35 رأى مخالف و 32 رأى ممتنع قطعنامه برابرى صهیونیسم با نژادپرستى را در 10 نوامبر 1975 به تصویب برساند. اگر چه حییم هرتزوگ از آن پس،سازمان ملل متحد را در مسیر تبدیل شدن به مرکز جهانى یهود ستیزى ارزیابى کرد. ولى بهرحال دریافت این حقیقت براى جهانیان لازم است که براى مقابله با یهود ستیزى باید همزمان با نژادپرستى یهودى مبارزه نمود.
د:خون براى فطیر مقدس
BLOOD IBLEواژهاى آشنا در منظر محققین یهود ستیز و به معناى«تهمت خون»است.
این اتهام در طول تاریخ حضور یهودیان در اروپا و سپس دیگر مناطق دنیا،همواره به عنوان یکى از عوامل اصلى ضدیت با یهودیان مطرح بوده است.
یهودیان در یکى از اعیاد خود به نام عید فطیر که از روز نودزهم ماه نیسان شروع مىشود،به مدت یکهفته از خوردن نان مایهدار نهى مىشوند. این نان ماتزو یا فطیر نامیده مىشود.که در تهیه آن از خون کودکان غیر یهودى استفاده مىگردد. این اتهام از دوران قرون وسطى تا قرن بیستم گسترانیده شده و در دوران معاصر نیز هر چند وقت یکبار شاهد مطرح شدن آن هستیم.عدهاى معتقدند که«این اتهام براى اولین بار به قضیه ویلیام نروژ بر مىگردد که در سال 1144 رخ داد.و تعدادى از یهودیان در پى پذیرش این گناه شکنجه شدند.و بسیارى از آنان نیز در نهایت قتل عام شدند.این موضوع در ادبیات انگلیسى هم وارد شد و داستانهاى کانتربرى از نمونههاى برجسته آن است.» نمونههاى بارزى از این اتهام را مىتوان در سال 1840 در دمشق و رودس به هنگام برپایى مراسم عید پسح مشاهده کرد که بنابر نظر ناهوم سوکوف در هفتم فوریه همان سال یک کشیش کاتولیک به نام پدر توماس در یکى از محلههاى شهر دمشق که وى در آنجا سکونت داشت ناپدید شد.از آنجا که این کشیش کاتولیک آخرین بار در نزدیکى آرایشگاه یک فرد یهودى دیده شده بود،این آرایشگر دستگیر،بازجویى و شکنجه شد.این یهودى که تاب تحمل شکنجه را نداشت چند تن از یهودیان سرشناس را به کشتن پدر توماس متهم کرد...در پى این اتهام،بسیارى از یهودیان بازداشت زندانى و براى اقرار به گناه به شدت شکنجه شدند.یهودیان در تلاش براى پایان بخشیدن به این رفتار هولناک،به محمد على پاشاى مصر متوسل شدند.و او نیز دستورات اکیدى در این باره صادر کرد.در اواخر همان سال یهودیان دوباره به ربودن یک پسر بچه متهم شدند. نمونه دیگر«اتهام قتل یک کودک غیر یهودى به مندل بیلیس در سال 1911 در روسیه است.که نهایتا منجر به زندانى شدن وى گشت» به طور کلى مواجهه یهودیان و مورخین وابسته به آنان،پیرامون تهمت خون،نفى کل قضیه و بر شمردن آن به عنوان یک توطئه علیه یهودیت است.آنها بطرق مختلف بر آن هستند که همواره این موضوع را به عنوان یک اتهام مطرح نمایند و بعضا شبهاتى ایجاد کنند که«مثلا تصور نوشیدن شراب سفید رنگ در ایام خاص توسط یهودیان،تصور نوشیدن خون مسیحیان را به اشتباه،ایجاد کرده است.» عدهاى«معتقدند که اتهام خون در میان تمام عناصر ادبیات ضد یهودى ویران کنندهترین اتهام است». و بشدت از این موضوع متعجب هستند که چگونه یک موضوعى با این وسعت از قرون وسطى تاکنون همچنان مطرح است و یهودیان همواره در پى انکار آن هستند.
گستردگى و اهمیت این موضوع به آن حد است که ویل دورانت در تاریخ تمدن از آن به عنوان یک مصیبت بزرگ براى یهودیان یاد مىکند و مىگوید: گر چه مىبایست مسیحیان اعتقاد داشته باشند که کشیش هنگام انجام دادن مراسم دینى قرص نان را تبدیل به جسم و خون مسیح مىسازد،اما برخى از مسیحیان مانند لالردها،نسبت به این امر مشکوک بودند.رواج داستانهایى راجع به نان مقدس و خون آمدن از آن،بر اثر زخم کارد یا خراش نوک سنجاق،موجب تحکیم این اعتقاد مىشد،و چه کسى جرئت مىکرد،به چنین عمل مهیبى دست بزند مگر یک یهودى؟ حبیب لوى نیز در کتاب«تاریخ یهود ایران»علیرغم انبوه نمونهها،بدون اندک استدلال و استنادى همچون سایر محققین یهودى در مقام انکار این موضوع بر مىآید و ریشه طرح این مسائل را در محبوبیت[!]یهودیان در نزد مسلمانان در یک نمونه واقع شده در تبریز مىداند که مسیحیان با حسادت و رقابتى که با یهودیان داشتهاند،این اتهام را وارد نمودهاند. آبا ابان نیز در کتاب خود بدون ارائه بیان مستدلى به بیان شرح این موضوع مىپردازد و اشاعه آن را از عوامل یهودستیزى مىداند و مىگوید: یکى از علل عمده عود روحیه ضدیت با یهود تهمت بىمعنى گرفتن خون مسیحیان براى نان فطیر بود تهمتى ناروا و دروغ که از روزگاران قدیم در بین ملتها شایع شده و هنوز خودنمایى مىکرد. جالب اینکه آبا ابان بدون ذکر اینکه چه دلیلى باعث طرح این موضوع در این گستره تاریخى شده،با بىمنطقى بارز ادامه مىدهد که«مسیحیان سفیه و نادان مىگفتند،یهودىها براى مراسم مذهبى عید فسح بخون مسیحیان احتیاج دارند،با این جهت در شب عید،مسیحیان را مىکشتند تا خون آنها را در خمیر مایه نان فطیر مخلوط کنند.» اگر چه یهودیان موفق به اخذ اعلامیه پاپ اینوسنت چهارم در باطل اعلام کردن تهمت ریختن خون مسیحیان در فطیر توسط یهودیان شدند. ولى خود نیز تعجب مىکنند که چرا هنوز سوزاندن تلمود تا قرن هجدهم ادامه داشته است.و تاکنون نیز این سؤال را در ذهن آگاهان بدون پاسخ گذاشتهاند که چگونه با این حجم گزارشات و اخبار از یک چنین موضوعى باز مىتوان آن را بدون ارائه دلیل منکر شد.آقاى شمس الدین رحمانى در موخره خود بر کتابى که پیرامون همین موضوع به نگارش در آمده است، این سوال را این گونه بررسى مىکند که به راستى چگونه مىتوان یک واقعه مشخص را در مدتى طولانى-از قرن 12 میلادى تا امروز-و در سطحى وسیع- از اروپا و خاورمیانه تا آسیا-شایعه و اتهام نامید.واقعا مردم کشورهاى مختلف با اعتقادات و مذاهب گوناگون،چرا این گونه-یکسان-خشمگین و انتقامجو،این اتهامات را مىپذیرند و نسبت به متهم این گونه عکس العمل نشان مىدهند؟چرا همین مردم که با یهود این گونه رفتار مىکنند با دیگر اقلیتها چنین برخوردى ندارند؟در واقع یا باید بپذیریم همه دنیا در طول قرون و اعصار، انسانهایى نادان و وحشى و خونخوار بودهاند و یهودیان مظلوم و بیگناه قربانى بدویت همه بشریت شدهاند و یا باور کنیم که واقعا چنین حادثهاى رخ مىداد و از چشم مردم پنهان نمىماند.
کما اینکه برخى از محققان هم به وجود چنین شیوهاى اقرار دارند.» تحقیقات خود یهودیان نیز بر تقویت یک چنین نظرى کمک مىنماید و نمونهاى از آن را مىتوان در خلاصه کرونولوژى یهودستیزى از انتشارات معتبر کتر پابلیشینگ هاوس در بیت المقدس در سال 1974 مشاهده کرد. این منبع بسیار معتبر-از نظر یهودیان-که دستى در تهیه دایرة المعارف معروف یهود دارد،در 158 بند به گاهشمار یهود ستیزى از 3 قرن قبل از میلاد تا 1970 مىپردازد که 12 بند آن مربوط به اتهام خون است.و حتى آبا ابان تا سال 1840 پانزده مورد از چنین اتهامى علیه یهودیان را در شهرهاى رومانى،لهستان،روسیه،ایتالیا و آلمان ذکر مىکند. و باز هم طرح این سوال که چگونه با ذکر این حجم از این اتهام به عنوان ریشه یهود ستیزى،باز هم عدهاى اصرار بر انکار آن دارند و یا حداقل مستدلا در صدد پاسخگویى به آن نیستند؟
نویسنده:علی اکبر رائفی پور
خداوند، در کتاب مقدّس یهود، شکل عجیب و غریبى به خود گرفته است. مثلاً مانند انسان است(2)، گیسو و لباس دارد(3)دوپا دارد(4)، مانند انسان راه مى رود(5)، از آسمان به زمین فرود آمده به هر کجا که بخواهد مى رود و جائى را براى سکونت و زندگى خویش مسکن قرار مى دهد(6)، آن قدر نادان است که بدون نشانه نمى تواند خانه مـؤمنان را از خانه کـفّار تشخیـص دهد(7)و از خیلى چیزها بى خبر است(8)، پیمان خود را مى شکند(9)، از کرده خویش پشیمان مى شود(10)، گاهى غصه مى خورد و بر کارى که کرده است اندوهگین مى شود(11)، با انسان کشتى مى گیرد(12)و درعین این که سه تا است، یکى است، یعنى هم یگانه است و هم سه گانه(13)، مار از او راستگوتر است زیرا مار راست مى گوید و خدا دروغ مى گوید(14)، از آسمانها به زمین آمده بین کلام مردم تفرقه مى اندازد مثل استعمار که مى گوید: (تفرقه بیانداز و حکومت کن) چون از وحدت کلام آنها مى ترسد(15)، چیزى را مى گوید و باز تغییر مى دهد(16) این است، صفات خداوند در نظر یهود!
ولى خداوند جهان از همه این خرافات منزّه و مبرّا است، نه جسم است و نه عوارض جسمى بر او عارض مى شود، همیشه راست مى گوید و هیچ وقت پیمان خود را نمى شکند، تمام اعمالش از روى خفرد و حکمت است، ابدا اندوهگین و محزون نمى شود، یکى است و شریک ندارد و همیشه خواهان خیر مردم است.
ب ـ پیامبران در نظر یهود:
پیامبرانف (کتاب مقدس!) دست کم از خدایان آن ندارند مثلاً بعضى آنها:
1 ـ با زنان نامحرم زنا مى کنند، چنانچه به حضرت داود(ع) نسبت داده اند(17).
2 ـ با دختران خود زنا مى کنند و به حضرت لوط(ع) نسبت مى دهند(18).
3 ـ مردم را فریب مى دهند و آنها را مى کشند و زنهایشان را به همسرى درمى آورند. این عمل را هم به حضرت داود(ع) نسبت مى دهند(19).
4 ـ با خداوند کشتى مى گیرند، چنانچه به حضرت یعقوب(ع) چنین نسبت مى دهند(20).
5 ـ کارهائى را که خداوند نهى کرده انجام مى دهند، چنانچه به حضرت سلیمان(ع) نسبت داده اند(21).
6 ـ قلبهایشان به جانب بفت متمایل مى شود، چنانچه به حضرت سلیمان(ع) نسبت مى دهند(22).
7 ـ براى پرستش بفتها خانه مى سازند و این مطلب را نیز به حضرت سلیمان(ع) نسبت داده اند(23).
8 ـ خداوند مى خواهد آنها را بکشد، چنانچه به حضرت موسى(ع) نسبت مى دهند(24).
9 ـ ستمکار هستند و به کشتار کودکان و افتادگان وگاوان و گوسفندان فرمان مى دهند(25)
10 ـ با خداوند درشتى و خشونت مى کنند، چنانچه این موارد را هم به حضرت موسى(ع) نسبت داده اند(26).
11 ـ سالهاى متمادى بین مردم لخت و پا برهنه راه مى روند، چنانچه به اشیاى پیامبر نسبت داده اند(27).
12 ـ به گردنهاى خویش بند و یوغ مى گذارند و این را هم به ارمیاى پیامبر نسبت مى دهند(28).
13 ـ خداوند فرمانشان مى دهد تا نان آلوده به نجاسات انسانى بخورند.
14 ـ خداوند به آنها دستور مى دهد که سر و صورت خود را بتراشند و این دو مورد را هم به حزقیال نسبت داده اند(29).
15 ـ خداوند امرشان مى کند تا زن زنا زاده را به همسرى در آورند و گفته اند که یوشع(ع) چنین کرده است(30).
16 ـ مردم را به پرستش بفت ترغیب کرده و خود بفت مى سازند، و مى گویند که این عمل را هم هارون(ع) انجام داده(31).
17 ـ از راه زنا متولّد شده اند، چنانچه به یفتاح پیامبر(ع) نسبت مى دهند(32)
18 ـ شراب مى نوشند و مستى مى کنند و به حضرت نوح(ع) نسبت داده اند(33).
19 ـ دروغگو هستند، چنانچه به پیامبر سالخورده حضرت نوح(ع) نسبت مى دهند(34).
20 ـ و یکى از صفات حضرت یعقوب(ع) را گفته اند که نبوّت را به زور از خداوند گرفته است(35).
این است صفات پیامبران و سفراى الهى در نظر عهد عتیق!
آرى یهود، این صفات زشت را به پیامبران(علیهم السلام) نسبت داده تا میدان گناه براى آنها باز باشد و دامن خود را از هرگونه آلودگى و معصیتى پاک بنمایند، تا اینکه اگر زنا کردند، و یا شراب نوشیدند، دروغ گفتند، عهد و پیمان شکستند کس نتواند به آنها اعتراض کرده و آنها را سرزنش کند و براى گناه و معصیت آزاد بوده و تمام نسبت هاى زشت را به فرستادگان خدا یعنى پیغمبران روا دارند که اگر کسى متعرّض آنها شد، بگویند: مگر پیامبران خدا چنین نمى کردند؟! ما هم این اعمال را از آنها آموخته و انجام مى دهیم!
ولى انبیاء اولى العزم(علیهم السلام) از نظر عقل و منطق از همه دروغها و افسانه ها مبرّا و منزّه مى باشند، زیرا آنها معصوم بوده و هیچ عمل زشتى را انجام نمى دهند.
لازم است به چند نکته از کتاب عهد عتیق که در واقع معرّف خوبى براى یهود است توجّه فرمائید:
الف ـ بى عفّتى یهود:
ابرام یعنى (ابراهیم خلیل(ع)) به طرف جنوب کوچ کرد و در حالى که قحطى در آن سرزمین بود، به مصر رسید تا در آنجا زندگى کند زیرا که قحطى در مصر بسیار شدّت داشت و چون ابراهیم(ع) و همسرش سارا نزدیک مصر رسیدند، باو فرمان داد که در نزد اهالى مصر خود را خواهر من معرفى کن تا از این بابت براى من پیشامد ناگوارى بوجود نیاید و در امنیت کامل بسر ببرم چرا که تو بسیار خوش منظر و زیبا مى باشى، به مجرّد ورود ابرام به مصر امراى فرعون و اهالى مصر، آن زن را دیدند که بسیار خوش منظر است، آنها او را در حضور فرعون ستودند، پس وى را به خانه فرعون بردند و به ابرام احسان نمودند و به او هدایائى مانند میش، گاو، گوسفند، کنیز و شتران بخشیدند، خداوند هم فرعون و اهل خانه او را به سبب سارا (زوجه ابرام) به بلاى سخت مبتلا ساخت. فرعون ابرام را خواند گفت: این چه عملى است که نسبت به من روا داشتى؟ چرا مرا خبر ندادى که او زوجه تو است؟ چرا گفتى او خواهر من است که او را به زنا گرفتم؟ اینک زوجه خود را برداشته و برو. آن گاه فرعون فرمان داد که ابراهیم(ع) با زوجه خود و تمام اموال و دارائى که داشت حرکت کند(36).
وقتى انسان این قصّه را مى خواند، به خوبى درک مى کند که چرا دولت اسرائیل (زنا) را یک عمل قانونى و شرافتمندانه مى داند؟
شاید تصوّر کنید که پیامبر بزرگ آنها (ابرام) براى مال و ثروت دنیا چند رأس گاو و گوسفند همسر خود را بعنوان خواهر معرفى و تقدیم فرعون کرده؟!
ب ـ طمع یهود:
یهوه خداى ما، مارا در حوریب خطاب کرده و گفت: توقف شما در این کوه بس است، پس به فرمان او کوچ کرده وتوجّه آنها را به کوهستان اموریان و جمیع حوالى آن از عربه، هامون، جنوب و کناره دریا یعنى زمین کنعانیان، لبنان، تا نهر بزرگ که نهر فرات باشد جلب کرده و اجازه ورود داد، اینک زمین را پیش روى شما گذاشتیم، وظیفه شما بر این است که به این سرزمین وارد شده و این سرزمین همان زمینى است که خداوند براى پدران شما (ابرام، اسحاق و یعقوب) و همچنین براى فرزندان شما و نسل آینده در نظر گرفته است(37).
ج ـ بى رحمى و قساوت یهود:
آن قوم صدا زدند و کرناها را نواختند و چون مردم آواز کرنا را شنیدند و به آواز بلند فریاد زدند حصارهاى شهر فرو ریخته و هرکس توان داشت به شهر اریحا در آمد، مرد و زن، پیر و جوان حتّى حیوانات همه را از دم شمشیر گذراندند و شهر را به آتش کشیده و طلا و نقره و همه اسباب و اثاثیه و ظروف قیمتى را به خزانه خانه خدا بردند(38).
چون به نزدیکترین شهر رسیدى، اوّل نداى صلح و صفا ده و اگر از طرف مردم جواب مثبت شنیدى و دروازه ها را به روى تو و یاران تو گشودند و مالیات و جزیه پرداختند با آنها صلح و صفا برقرار کن ولى اگر با تو صلح و صفا برقرار نکرده و از دستورات تو سرپیچى کردند آن شهر را به فرمان خدایت (یهوه) محاصره کرده، زنان و مردان، اطفال را بکش و دارائى آنها را به تاراج ببر، یهوه خدایت اجازه مى دهد که به تمام شهرهائى که از تو دورند و از این امتها نباشند چنین رفتار نمائى. و باز به دستور یهوه خدایت هرآنچه را که به مالکیّت تو در آمده و از آن تو است و تا مى توانى هیچ ذى نفس را زنده مگذار، بلکه ایشان را یعنى حتیان، اموریان، کنعانیان، فرزیان، حویان، و یئوسیان را چنانکه یهوه خدایت ترا امر فرموده است هلاک ساز(39). چنان استوار و محکم باش که مردم هر شهرى با تو جنگ کنند. کارى کن که شهر و مردمش منهدم شود(40).
و خداوند ایشان را پیش اسرائیل منهزم ساخت و ایشان را در جبعون بسیار کشت و عده اى را دنبال نمود که فرار کردند و تا عزیقه و مقیده برفت و آنها را کشت.
آن روز یوشع مقیده را محاصره نمود و بنا به فرمان خدایش وارد بر آن شد و همه مردم شهر و بناها را منهدم ساخت و کسى را از آنها باقى نگذاشت، بطورى که با اریحا رفتار نمود مقیده نیز چنین کرد، یوشع و تمامى اسرائیل از مقیده به لبنه رفتند و با مردم لبنه جنگ کردند و خداوند آن را نیز با ملکش بدست اسرائیل تسلیم نمود، پس آن و همه کسانى را که در آن بودند قتل عام نمود و کسى را باقى نگذاشت و بطورى که با ملک اریحا رفتار نموده با ملک لبنه نیز رفتار کرد و یوشع با تمامى اسرائیل از لبنه به لاخیش گذشت و در مقابلش اردو زد و با اهالى آن جنگ کرد و خداوند لاخیش را بدست اسرائیل تسلیم نمود که آن را در روز دوّم تسخیر نمود و آن همه کسانى که در آن بودند، به دم شمشیر کشت، چنان که به لبنه کرده بود آنگاه هورام ملک جاذر براى اعانت لاخیش آمد و یوشع، او و قومش را شکست داد، به حدّى که کسى را براى او باقى نگذاشت و یوشع با تمامى اسرائیل از لاخیش به عجلون گذشتند و در مقابلش اردو زدند با آن جنگ کردند و در همان روز آن را گرفته و همه را از دم شمشیر گذراندند و همه کسانى را که در آن بودند در آن روز هلاک کردند، چنان که به لاخیش کرده بود و یوشع با تمامى اسرائیل از عجلون به حبرون برآمده با آن جنگ کردند و آن را با ملکش و همه شهرهایش و همه کسانى که در آن بودند بدم شمشیر زدند و موافق هر آنچه به عجلون کرده بود کسى را باقى نگذاشت، بلکه آن را با همه کسانى که در آن بودند هلاک ساخت و یوشع با تمامى اسرائیل به دبیر برگشت و با آن جنگ کرد و آنرا با ملکش و همه شهرهایش گرفت و ایشان را به دم شمشیر زدند و همه کسانى را که در آن بودند هلاک ساختند و او کسى را باقى نگذاشت و بطورى که به حبرون رفتار نموده بود به دبیر و ملکش نیز رفتار کرد چنانچه به لبنه و ملکش نیز رفتار نموده بود پس یوشع تمامى آن زمین، یعنى کوهستان و جنوب و هامون وادیهاى و جمیع ملوک آنها را زده کسى را باقى نگذاشت و هر ذى نفسى را هلاک کرده چنانچه یهوه خداى اسرائیل امر فرموده بود(41).
پی نوشت:
1 ـ سوره بقره، آیه79.
2 ـ سفر پیدایش، اصحاح اوّل آیه36.
3 ـ سفر دانیال، اصحاح هفتم.
4 ـ سفر خروج، اصحاح بیست و چهارم.
5 ـ سفر پیدایش، اصحاح سوم.
6 ـ سفر خروج، اصحاح19 و مزمور132 آیه13.
7 ـ سفر خروج، اصحاح دوازدهم، آیه12.
8 ـ سفر پیدایش، اصحاح سوم.
9 ـ سموئیل اول، اصحاح دوم، آیه30.
10 ـ سموئیل اول، اصحاح15 آیه10.
11 ـ سفر پیدایش، باب ششم.
12 ـ سفر پیدایش، باب34.
13 ـ سفر پیدایش، اصحاح هیجدهم، آیه اوّل و اصحاح19 ایه اول.
14 ـ سفر پیدایش، اصحاح سوم، آیه30.
15 ـ سفر پیدایش، باب11 آیه11.
16 ـ سفر پیدایش، اصحاح ششم، آیه6.
17 ـ سموئیل دوم، اصحاح11 آیات متفرقه.
18 ـ سفر پیدایش، اصحاح 29.
19 ـ سموئیل دوم، اصحاح11.
20 ـ سفر پیدایش، اصحاح29.
21 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح11.
22 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح11 آیه1.
23 ـ اوّل پادشاهان، باب11.
24 ـ سفر خروج، اصحاح چهارم، آیات متفرقه.
25 ـ اعداد اصحاح31 ، آیات متفرقه.
26 ـ سفر خروج اصحاح32 ، آیه31.
27 ـ سفر اشیا، باب،20 آیه 2، (اشیا نام یکى از پیامبران بنى اسرائیل است)..
28 ـ سفر ارمیا، باب27 ، آیه1.
29 ـ سفر حزقیال، اصحاح 4 و 5 ، آیات12 و1.
30 ـ سفر یوشع، اصحاح اول.
31 ـ سفر خروج، باب32.
32 ـ سفر داوران، باب11 ، آیه1.
33 ـ سفر پیدایش، اصحاح9.
34 ـ اوّل پادشاهان، اصحاح13 آیه11.
35 ـ سفر پیدایش، اصحاح32.
36 ـ سفر پیدایش، آیه9.
37 ـ سفر تثنیه، باب اوّل، آیه6.
38 ـ صحیفه یوشع، باب ششم، آیه20.
39 ـ سفر تثنیه، اصحاح بیستم، آیه1 0.
40 ـ همان مدرک، آیه20.
41 ـ صحیفه یوشع، باب دهم، آیه10.
یهود ستیزى واقعیتى انکار ناپذیر است،در عین اینکه تاکنون هیچ مستمسکى بهتر از آن براى صهیونیسم یافت نشده است.یهود ستیزى واقعیت دارد ولى بدون دلیل نیست و دلایل آن به باورهاى یهودیت و به رفتار آنان باز مىگردد و اگر کسان دیگرى غیر از یهودیان نیز داراى این باورها بودند و یا رفتارى همگون با یهودیان داشتند،دشمنى و یا ستیز دیگران را به خود جلب مىکردند.علت دیگر بر تداوم یهود ستیزى،خواست صهیونیستها است.آنان براى عملى کردن ایده جنبش ملى خود نیاز به مظلوم نمایى دارند تا از این طریق حضور نامشروع خود را در فلسطین مشروع جلوه داده،جهانیان را بفریبند و چه دستاویزى بهتر از آن که دیگران را متهم به دشمنى ذاتى با یهود کنند؟به همین دلیل افسانه قتل عام یهود یا واقعه هولوکاست باید به عنوان یکى از مظاهر مظلومیت یهودیان همواره در قالبها و زمانهاى مختلف به رخ جهانیان کشیده شود.
واژه شناسى
واژه فارسى یهودستیزى یا یهود آزارى به جاى واژه انگلیسىAntisemitismبکار گرفته شده است که البته برگردان صحیحى نیست.چرا که این واژه انگلیسى به معنى،ضدیت با نژاد سامى یا سامى ستیزى است.و نژاد سامى نیز به نوادگان فرزند بزرگ حضرت نوح علیه السلام بر مىگردد،که شامل اعراب،یهودیان و غیره مىشود.
شاید اگر واژه قدیمى یهودى منفور براى بیان این مفهوم مصطلح مىگشت، دیگر نیازى به دیگر نیاز به شرح وجه تسمیه واژه آنتى سمیتیسم نبود و کار محققین را نیز در به کار گیرى ترجمه صحیح آن آسان مىنمود چرا که در این خصوص دیگر مخیر به استفاده از معناى تحت اللفظى سامى ستیزى به جاى آنتى سمیتیسم و معناى مصطلح آن،یهود ستیزى یا یهود آزارى نمىشدند. واژه آنتى سمیتیسم اولین بار در سال 1879 توسط فردى به نام ویلهلم مار ابداع گردید.
منابع مختلف توصیفهاى متفاوتى از وى به دست دادهاند.بعضى از«وى به عنوان یک آشوبگر آلمانى یاد کردهاند که مبارزات یهود ستیزانه را در مرکز اروپا سازماندهى کرده است» ،عده دیگر «وى را یک محقق آنتى سمیتیسم دانسته» و«عدهاى از وى به عنوان یک تئوریسین نژادى یاد کردهاند». عدهاى نیز او را یک روزنامه نگار آلمانى اهل هامبورگ مىدانند که این واژه را براى اولین بار در کتاب خود تحت عنوان«پیروزى یهودیت بر ژرمن گرایى»آورده است. پیش از آنکه به بررسى تعاریف هر یک از منابع،حول محور واژه یهود ستیزى بپردازیم.باید به این نکته توجه کنیم که اساسا دلیل به کارگیرى چنین واژهاى که اطلاق جزء به کل است،چه مىباشد.
بسیارى از محققین بر آنند که ریشه واژه قرن نوزدهمى آنتى سمیتیسم را باید در نظریه آلمانى ملت،جستجو کرد.نظریه پردازان اصلى در این نظریه چمبرلین،گوبینو و واگنر مىباشند.
این عده به ویژه گوبینو معتقدند که تنها نژاد خالص ژرمنها هستند. از سوى دیگر«واژه آنتى سمیتیسم داراى ریشههاى زبانشناسى است.اغلب زبانهاى اروپایى همچون انگلیسى،آلمانى،روسى،فرانسه،یونانى،اعضاء خانواده زبانى هستند که هندو- اروپایى نامیده مىشود.در گذشته کلمه آریایى براى توضیح زبان هندو-اروپایى بکار برده مىشد.متخصصین معتقدند که این زبانها،همگى از یک زبان مشتق گردیده است که هزاران سال پیش،تکلم مىشد.یکى دیگر از زبانهاى اصلى این خانواده که به محور هندو-اروپایى مرتبط نیست،زبان سامى است.شامل عبرى و عربى.در قرن نوزدهم بعضى از نویسندگان سیاسى به این مبحث پرداختند که مردمى که در دوران جدید به زبان هندو-اروپایى صحبت مىکنند،متعلق به نژاد آریایى هستند و یهودیان امروزى که ریشه عبرى زبانشان هندو-اروپایى نیست،از نژاد جداگانهاى به نام سامى،هستند.نویسندگان آنتى سمیت،عمدتا معتقدند مردمى که به زبان هندو-اروپایى تکلم مىکنند،از اعضاء یک نژاد برتر هستند». و اینگونه ضدیت با نژاد سامى در قالب واژه آنتى سمیتیسم،شکل گرفت.
اما محققین تعابیر متفاوتى از این واژه به دست دادهاند.عدهاى آنتى سمیتیسم را بدخواهى یا بدرفتارى نسبت به یهودیان در دیاسپورا دانستهاند .یا«احساس غیر دوستانه آریایى نژادان نسبت به کلیمیان در عرصه اجتماع و دنیاى تجارت» ،به عنوان مفهوم آنتى سمیتیسم بر شمرده شده است.
فرهنگ لغت خاورمیانه،آنتى سمیتیسم را تبعیض یا تعصب علیه یهودیان با پیشداورى معنى کرده است.«Prejudice»یعنى«احساس شدید خوب یا تنفر علیه چیزى یا کسى که بدون دلیل و علم باشد.» برخى یهود ستیزى را نام یک بیمارى مىدانند که گریبانگیر بسیارى از اقوام غیر یهودى مىشود.صهیونیستها و یهودیان حامى این طرز تفکر،هیچگاه عامل این بیمارى را مورد توجه قرار نمىدهند بلکه به شرح بیمارى و پیامدهاى آن پرداختهاند.هرتصل ،بنیانگذار صهیونیسم مىگوید: مللى که یهودیان در میانشان زندگى مىکنند،بدون استثناء،یا آشکارا ضد یهودند،یا در نهان.
حییم وایزمن دومین رهبر صهیونیستها نیز معتقد است:«ضدیت با یهود میکروبى است که هر غیر یهودى هر جا باشد و هر چند منکر آن باشد،بدان آلوده است.» به نظر لئو پینسکر : ضدیت با یهود و ترس از یهود یک بیمارى دماغى علاج ناپذیر است که به همین صورت موروثى گشته و در مقام یک بیمارى طى هزاران سال به نسلهاى متعدد به ارث رسیده و درمان ناپذیر گردیده است. یک چنین تفکرى در معناى لغوى واژه آنتى سمیتیسم و در بیان صهیونیستها،یک دشمنى بىدلیل را القاء مىکند که طى قرون متمادى در یک مسیر مشخص و با هدفى معین طرح ریزى شده است.هرتصل در همین معنا مىگوید: ما ملتى هستیم که در هر کجا،صادقانه کوشش کردیم خود را در بین جامعه حل کنیم و جزو آن جامعه بشویم و همرنگ جامعهایکه دور و بر ما بود شده همانند آن زندگى و سلوک کنیم و فقط ایمان و عقیده پدرانمان را نگاهداریم و آن را حفظ کنیم به ما اجازه ندادند این عمل را انجام دهیم/...همه/بىنتیجه و بلا اثر ماند./.../در کشورى که در آن زندگى مىکردیم ما را اجنبى و خارجى پنداشتند حتى کسانیکه کمتر از ما سابقه سکونت و اقامت داشتند،ما را غریبه و ناآشنا خواندند.تحت شکنجه و آزارمان قرار دادند.در تمام دنیا وضع بهمین حال باقى است. هیچ یک از رهبران یهودى هیچگاه به این سؤال جواب ندادهاند که دیگران به چه دلیل با دین و آئین آنها مخالف هستند؟در واقع صهیونیستها اقدام به ریشهیابى این وضع نکردهاند و یا نخواستهاند که ریشه این برخوردها معلوم شود و به همین دلیل تنها به ذکر بیمارى پرداختهاند و نه عامل بیمارى.در حالیکه مىبایست«میکروب بیمارى یهود ستیزى»در طى قرون بازشناسى شود تا دیگران هم به این نکته اساسى رهنمون شوند که چه دلیلى دارد که غیر یهودیان حتى حاضر به تحمل دین یهودى نیز نباشند،چه رسد به یهودى به عنوان یک قومیت و نژاد و بدون دلیل باعث آزار آنان شوند.
پرداختن یکطرفه به یهود ستیزى،فارغ از توجه به ریشههاى آن در بسیارى از موارد گریبانگیر برخى از نظریه پردازان غیر یهودى نیز شده است.تاسیت از جمله این افراد است که «هوادار ضد سامیگرى بود و از گوشه و کنار آنچه را که مىتوانست از کلمات برخورنده و تحقیر آمیز علیه آنها جمع آورى مىکرد.وى آنها را با عبارتهایى مانند:اعقاب اسرائیل جذامى، پرستندگان سرخر،قوم نفرت انگیز و امثال اینها،و با بیان موجز و فشردهاى که از ویژگیهاى اوست یکى از کوتاهترین جملههاى ضد سامى را از خود باقى گذاشت: هر چه در نزد ما مقدس است،نزد آنها کفر آمیز و زشت است و هر چه نزد آنها محترم و مجاز است،نزد ما تنفرانگیز و نارواست. وى در کتاب خود«در جایى که سخن از تبعید 4000 برده آزاد شده (متهم به داشتن افکار خرافى مصرى و یهودى) به جزیره سارانى در میان است مىگوید:اگر آب و هواى ناسالم آن سرزمین موجب مرگ آنها شود،فقدان ناچیزى است.» چنین برخوردى،نتایجى را در برداشته که بسیارى از غیر یهودیان نیز اسیر آن شدهاند و ناخود آگاه کلمه جهود و یهودى،در ذهنشان همسان با کلماتى ناخوشایند با بار منفى است.و در میان بزرگان تاریخ هم،کم نبودهاند کسانى که با این انگیزه خو کرده و متاثر از آن بودهاند؛افرادى نظیر ناپلئون که در خصوص آنان مىگوید: این یهودىها مثل آفات موذى کشاورزى و کرمهاى صد پاى درختى هستند که بالاخره فرانسه مرا خواهند بلعید. باید صرف نظر از احساسات درست یا نادرست نسبت به یهود و یهودیت،علت یهود ستیزى که عمدتا توسط خود یهودیان در محاق تاریکى و غفلت نگه داشته شده است،بررسى و شناسایى شود.
ریشه هاى یهود ستیزى
بسیارى از پژوهشگران یهودى و غیر یهودى از قبیل برنارد لازار ،آبا ابان ،هانا آرنت ،روژه گارودى ،فرانسوا دوفونتت ،ژول ایساک ،بلومن کرانتس ،ایکور پولیاکف ،لووسکى، ویل دورانت ،حمید عنایت و...به بازشناسى ریشهاى یهود ستیزى توجه داشتهاند.
آبا ابان سیاستمدار و نظریه پرداز معروف اسرائیلى در کتاب خود تحت عنوان«قوم من تاریخ بنى اسرائیل»بخشى را به یهود ستیزى اختصاص داده است.وى در آن مجموعه بر آن است که دو دلیل را به عنوان ریشههاى یهودستیزى معرفى نماید.دلیل و یا عامل اول،موضوعى تحت عنوان«خون براى فطیر مقدس»است.و دومین دلیل مقاوله نامهها یا همان پروتکلهاىدانشوران صهیون است. برنارد لازار در کتاب معروف و مفصل خود تحت عنوان«یهود ستیزى،تاریخ و دلایل آن» که بعد از جریانات مربوط به قضیه دریفوس در اواخر قرن نوزدهم به نگارش در آمد،معتقد است که سه نوع یهود ستیزى وجود دارد:یهود ستیزى مسیحى،یهود ستیزى اقتصادى،یهود ستیزى نژادى.و طبق همین الگو،دشمنى غیر یهودیان با یهودیان را به دشمنى مذهبى،دشمنى اجتماعى،دشمنى نژادى،دشمنى ملى،دشمنى فکرى و اخلاقى تقسیم بندى مىکند و کتاب خود را بر همین اساس با یک سیر تاریخى از دوره باستان تا انقلاب فرانسه به نگارش در آورده و دشمنىهاى مذکور را در این سیر تاریخى مورد توجه و بررسى و ریشهیابى قرار مىدهد. فرانسوا دوفونتت،دلایل یهود ستیزى را با خاستگاهى اروپایى در چهار سرفصل عمده بیان مىکند:اول مصلوب کردن حضرت عیسى علیه السلام با خیانت یهودیان.دوم منع زناشویى زن مسیحى با مرد یهودى و بالعکس و آن هم به دلیل بیم از پیدایش تمایلات روحانى علیه مسیحیت.سوم انجام مراسم دینى همچون رسم نواختن بر گوش یک یهودى در روز عید قیام مسیح در شهر تولوز.چهارم افتراى قتل طى مراسم دینى مرحوم دکتر عنایت نیز در کتاب«اسلام و سوسیالیسم در مصر و سه گفتار دیگر»،گفتارى را به یهود آزارى در 22 صفحه اختصاص داده است.او ریشههاى یهود آزارى را ابتدا اتهام به یهودیان در مورد مصلوب کردن حضرت عیسى و سپس سرمایهپرستى آنها با در دست داشتن حربه ربا مىداند. دلایل یهود ستیزى از دید ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن از جامعیت بیشترى برخوردار است.وى هفت دلیل براى یهود ستیزى بر مىشمارد: 1-دلایل و عقاید دینى (عقاید دینى یهودیان و غیر یهودیان) ؛ 2-دلایل نژادى؛ 3-آئین قربانى مقدس و یا همان خون براى فطیر مقدس؛ 4-رقابتهاى اقتصادى و رباخوارى یهودیان؛ 5-ملى گرایى مسیحیان و مقاومت یهودیان؛ 6-مرگ سیاه یا طاعون و نقش یهود در شیوع آن؛ 7-انکیزیسیون یا تفتیش عقاید (عمدتا در اسپانیا) . حال با استفاده از نقطه نظرات مورخین و نظریه پردازان مذکور،دلایل و ریشههاى یهود ستیزى را مىتوان به سه دسته تقسیم کرد.
1-دلایل اعتقادى 2- دلایل رفتارى یهودیان 3- دلایل سیاسى
دلایل اعتقادى
الف:مسیحیت و یهودیت
یهودیان با تفاخر به سابقه توحید و یکتاپرستى خود و بنا بر نظر کاپلان،خاخام معروف یهودى«تنها به علت مخالفتى که با شرک یونانیان از خود نشان دادند خویشتن را به گونهاى از دنیاى متمدن روزگار خویش خارج کردند» بدین معنى که با ابراز عقاید خود و تاکید بر آن، مخالفت اقوام و ملل دیگر را علیه خود برانگیختند.
آبا ابان در این مورد معتقد است: یهودىها طى تاریخ طولانى خود بکرات طعم تلخ تعدى و بىمهرى ملل دنیا را چشیده بودند.براى چه؟براى اینکه از دیانت اجدادى خویش دست بر نمىداشتند.
دیده شده بود اغلب آنها تا پاى مرگ از ایمان خود چشم پوشى نکرده و مرگ را در مقابل حفظ ایمان خود بجان خریده بودند. و از همین روست که هانا آرنت،ریشهیابى در یهودیت ستیزى و نه یهود ستیزى را در اعتقادات موحدانه یهود در مقابل مشرکین،در تمام اعصار مىداند و این گونه نتیجه مىگیرد که چون اقوام معارض با دین یهود توانایى مقابله و یا همسویى با آن را نداشتند با پیروان یهودیت نیز به مخالفت پرداختند و یهود ستیزى نیز بوجود آمد. دایرة المعارف بریتانیکا نیز در تکمیل این مفهوم مىنویسد: از گذشتههاى دور اختلافات مذهبى اولین اصل یهود ستیزى بوده است.در دوران رواج فرهنگ یونانى-یهودى،به طور مثال تفکیک اجتماعى یهودیان و امتناع آنان از پذیرش پرستش خدایان از سوى مردمان به خصوص در قرون قبل از میلاد،سبب بیزارى در میان بىدینان شد. در جاى دیگر فروید نیز به ریشه یابى یهود ستیزى با تأکید و توجه به تفکرات موحدانه یهود تاکید مىورزد. با مرور این اظهار نظرها،به ویژه از سوى معتقدین،این تصور ایجاد مىشود که این رویه یهودیت بسیار هم ممدوح و پسندیده است چرا که تکیه بر اعتقادات متضمن بقاى واقعى یک فرهنگ و یا تمدن است.
اما زمانى که حضرت مسیح علیه السلام از سوى خداوند به رسالت مبعوث شدند و علیرغم اینکه یهودیان به تکامل تدریجى ادیان و حتى وعده ظهور دینى کاملتر وقوف داشتند،ولى همان موضعى را اتخاذ کردند که در مقابل مشرکین.«از دیدگاه یهودیان اصیل،آیین مسیحیان همچون مرتدان و دین مسیح به منزله آیینى بود که از تحریف یهودیت به وجود آمده باشد.» و به همین دلیل نه تنها از رسالت حضرت عیسى علیه السلام استقبال نکردند بلکه تا جایى که مىتوانستند،با توطئههاى متعدد،این دین جدید را براى اضمحلال قطعى مشایعت کردند.
جان ناس در کتاب معروف خود به نام«تاریخ جامع ادیان»نیز رابطه یهود و مسیحیت را از همان ابتدا خصمانه معرفى مىکند و به همین دلیل تمام کوششهاى به کار گرفته شده جهت تقریب آنان را بدون نتیجه مثبت ارزیابى مىنماید. یقینا این روابط خصمانه حاصل تنفرى بود که طى قرون متمادى میان این دو وجود داشته است.بنابر نقل دورانت: بىشک علت نافذ و دایمى این تنفر تضاد شدیدى بود که در میان عقاید دینى آنها وجود داشت.یهودیت براى اصول عقاید مسیحیت مدعى و محکى جاودانى بود. در واقع یهودیان با نفى تعالیم حضرت مسیح علیه السلام که بر پایه محبت و گذشت در میان تمام انسانهاى جهان بود،این تنفر ابدى را در میان پیروان دو نحله اعتقادى غرس کردند.و به همین دلیل هم«حضرت مسیح نیز آنها و کاهنانشان را در هیکل سلیمان و قدس سرزنش کرد و آنها را با صفاتى ننگآور مانند:فرزندان کشندگان پیامبران و مارهاى فرزندان افعى،توصیف نمود.» به این علت،به اعتقاد مسحییان ضدیت یهودیان با حضرت مسیح علیه السلام نهایتا منجر به تصلیب حضرت عیسى علیه السلام گشت و داغ ننگ خیانتى از این رهگذر را تا ابد بر پیشانى یهودیان گذاشت.
مرحوم حمید عنایت نیز مهمترین عامل تخاصم میان یهودیان و مسیحیان را موضوع تصلیب حضرت عیسى علیه السلام مىداند و بنابر اعتقاد مسیحیان بیان مىدارد که: یهودیان در آزار عیسى[علیه السلام]با رومیان همداستان شدند و تصمیم به دستگیرى و تکفیر عیسى[علیه السلام]نیز از جانب سنهدرین 5 یعنى شوراى ریش سفیدان اسرائیل گرفته شد و از روى همین تصمیم بود که پونطیوس پیلاطوس حاکم رومى فلسطین به کشتن عیسى[علیه السلام]فرمان داد در بعضى منابع از شور و اشتیاق فراوان یهودیان در تحریک پونطیوس پیلاطوس براى تصلیب حضرت عیسى علیه السلام سخن به میان آمده است. جالب اینجاست که اسرائیل شاهاک یهودى با استناد به تلمود بر محکوم شدن مسیح در یک دادگاه خاخامى حقیقى به جرم بت پرستى و تحریک یهودیان به بت پرستى و ناسزاگویى،صحه گذارده و نهایتا مصلوب شدن ایشان را تایید مىکند.در واقع همگى منابع یهودى کلاسیک که از اعدام او خبر مىدهند،مسئولیت آن را با غرور به عهده مىگیرند و از آن شادمانى مىکنند. اقدام یهودیان در فراهم نمودن زمینههاى تکفیر حضرت مسیح علیه السلام به اینجا ختم نشد و به خیانت آنها در ارائه اطلاعات از محل اختفاى ایشان منجر شد.این وظیفه،را فردى یهودى به نام یهودا اسخریوطى (جوداس اسکاریوت) برعهده گرفت.طبق روایات اناجیل وى«یکى از 12 حوارى (شاگرد) عیسى مسیح[علیه السلام بود که...]به شوراى سنهدرین گزارش داد و نگهبانان معبد سلیمان که نیروى انتظامى و بازوى اجرایى سنهدرین بودند،عیسى علیه السلام را دستگیر کرده و به محل اجلاس کاهنان و حاخامهاى یهودى بردند.» و این در حالى بود که حضرت مسیح از قبل نسبت به این خیانت اطلاع داشته و در هنگام آخرین شام،یهودا اسخریوطى را آشکارا متهم ساخت. شخصیت یهودا اسخریوطى با شخصیت نمونهوار«یهودى»در فرهنگ اروپایى انطباق دارد؛او مسئول امور مالى مسیحیان است،به سرقت وجوه بیت المال دست مىزند و در ازاى 30 سکه نقره عیسى[علیه السلام]را به روحانیون یهودى مىفروشد.[...]در متون پایهاى مسیحیت،یهودا اسخر یوطى،شخصیتى پلید شناخته مىشود و نمادى از یهودیت و نام او مترادف با یهودى (جودائیوس) است.در اساطیر دینى مسیحى،تثلیث شیطان-یهودى-یهودا اسخر یوطى،نماد شر به شمار مىرود.
چنانکه خواهیم دید تا سده نوزدهم میلادى و حتى در آثار مارکس یهودى تبار نیز واژه یهودى چنین معنایى دارد.به همین دلیل،یهودیان از زمان استقرار جدى در سرزمینهاى درون قاره اروپا خود را اسرائیلى یا عبرانى[و در ایران،کلیمى و نه یهودى]مىخواندند. جبهه گیرى یهودیت و مسیحیت علیه یکدیگر را مىتوان با مرور بر متون دینى آنان به دقت دریافت.آنها براى مصون ماندن از ضربه طرف مقابل همواره یکدیگر را متهم و چهره یکدیگر را مخدوش کردهاند.که البته بسیارى بر این عقیدهاند که تلمود در این مسیر گوى سبقت را از کتب مسیحى ربوده است.ویل دورانت در همین مورد خاطرنشان مىسازد: هر گونه تنظیم و تدوین قوانین یهود،مبتنى بر کتاب دینى تلمود بود[...]در قسمتى از تلمود،که بیشتر جنبه ادبى و روایتى داشت و به نام هگادا خوانده شده است، جملاتى یافت مىشدند که برخى از عقاید مسیحیان را مورد تمسخر قرار مىدادند. اسرائیل شاهاک نیز در کتاب خود بخشى را به تلمود و فرامین آن اختصاص مىدهد.وى مىنویسد:«چاپ نخست مقررات کامل قانون تلموذى-میشنه تورا از ابن میمون-بدون کوچکترین حذف،در رم در 1480 در دوره سیکست چهارم،پاپى که از نظر سیاسى بسیار فعال، اما دائما در مضیقه پولى بود،منتشر گردید،این اثر پر از توهین آمیزترین احکام در قبال همگى بیگانگان بود،و نیز حملات خشن بسیار روشن علیه مسیحیت و شخص عیسى مسیح[علیه السلام].» و حتى در بعضى از فرازهاى آن«علاوه بر یک رشته اتهامات جنسى رکیک علیه عیسى مسیح[علیه السلام]،مىگوید که کیفر او در دوزخ اینست که در حمامى از مدفوع جوشان افکنده شود.» در جاى دیگر«به یهودیان فرمان مىدهد که هر نسخه از عهد جدید را که به دست آنان مىافتد، بسوزانند و در صورت امکان به طور علنى.»
شاهاک مدعى تداوم این حکم تا حال حاضر است و ذکر مىکند: در روز 23 مارس 1980 صدها نسخه از عهد جدید علنا و طى مراسمى در اورشلیم و تحت نظارت عالیه«یادلعاخیم»سوزانده شد؛این سازمان مذهبى از کمک مالى وزیر مذاهب اسرائیل بهرهمند مىگردد. برنارد لویس پژوهشگر معاصر فرانسوى یهودى در کتاب«سامىها و ضد سامىها» مىنویسد که آیزنمنجر پژوهشگر زبانهاى شرقى در آلمان نیز پس از مطالعه تلمود،در کتاب دو جلدى خود در همین راستا معتقد است که زیر بناى دشمنى با مسیحیت را مىتوان در همین کتاب یافت. در مقابل تلمود،کتاب مذهبى مسیحیان نیز جایگاهى نه چندان زیربنایى در خلق تفکر ضد یهودى از دیر باز تاکنون داشته است و در این میان عهد جدید از کتاب مقدس حائز اهمیت بیشترى است.
[این کتاب]تأثیرى فراوان در ایجاد نفرت از یهودیان در دیگر ملل بر جاى گذاشت چون کتاب مقدس،یکى از پرتیراژترین و موثرترین کتابها در جهان محسوب مىشود.در این کتاب مطالب فراوانى درباره مسئولیت یهودیان در به دار آویختن حضرت مسیح[علیه السلام]و نیز درباره گناهان و خطاها و دورى آنها از تعالیم استوار دینى و عدم توجهشان به پروردگار و احکام و قوانین او آمده است. پاپهاى مسیحى نیز با استناد به همین موارد با صدور احکام و خطابههاى آتشین مواضع ضد یهودى را در جوامع مسیحى،شدیدا تقویت مىکردند.از جمله: اینوسنت سوم (1216-1161) بود که مدت 18 سال[...]مقام پاپى داشت[...]وى در سال 1215 چهارمین شوراى لاترانرا تحت استیلاى خویش تشکیل داد و قطعنامههایى به تصویب رساند که طى یکى از آنها گفته مىشد:یهودیان باید به مرتبه پست بردگان تنزل داده شوند.زیرا به مسیح ایمان نیاوردهاند.نسبت به میزبانان خود بىحرمتند و کودکان مسیحى را در مراسم دینى خود مىکشند و از خون ایشان فطیر مىسازند.
در زمان کنستانتین در قرن چهارم اولین سیاست ضد یهودى در مقام حکومتى وضع گردید. و فعالیتهاى ضد یهودى گسترش وسیعترى یافت و نهایتا منجر به تهاجم به خانه یهودیان شد.و هزاران نسخه تلمود به دست مردم افتاد و در رم،بولونیا،راوانا،فرارا،پادوا،و نیز مانتوا،شعلههاى آتش از کتابهاى یهودیان به هوا برخاست. در واقع جایى که مسیحیت بخشى از هویت ملى تاریخى مردمى مىشد،یهود ستیزى زمینه رشد داشت.همچون جنوب آمریکا با حضور جنبشهاى دست راستى مثل جان پیرچ و کوکلوس کلانها و یا در بعضى از کشورهاى کاتولیک نشین اروپاى معاصر همچون«فرانسه که مىتوان نمونهاى از آنرا در بیان ناکه نماینده مجلس فرانسه در سال 1895 دریافت،که مىگوید: اگر ضد سامى بودن تنها عبارت از این باشد که عقاید اصولى و پندارهاى حاکم بر دین یهود مورد بحث و انکار قرار گیرد،من با کمال صراحت اعلام مىکنم که خود من یک ضد سامى هستم. یهودیت با این تصویر با سابقه از دشمنى صریح با دنیاى مسیحى که حداقل از حیث نفوس برتر از آن است،امکان حضور قوى نخواهد داشت فلذا رهبران و علماى متجدد یهودى،به همراه بعضى از سیاستمداران که اهداف خاصى از یهودیت منحرف از شریعت حضرت موسى علیه السلام را پى جویى مىکردند،به تکاپوى جدیدى دست یازیدند تا از آن طریق جونازیباى موجود را به نفع خود تغییر داده و اتهامات مطرح را موهوم و یا با قصد و غرض تلقى و تبلیغ نمایند.
مهمترین اتهام،تبانى و دست داشتن یهود در مصلوب نمودن حضرت عیسى علیه السلام بود که در بسیارى از موارد به عنوان ریشه اصلى ضدیت با یهودیان ارزیابى مىشد.و یهودیان به دو طریق در مقام توجیه و تحریف اصل اتهام بر آمدند.
نخست با طرح مباحث تاریخى و اثبات عدم دست داشتن یهودیان در تصلیب حضرت مسیح علیه السلام،اقدامات همه جانبهاى را انجام دادند،در حالى که نه ادله قوى داشتند و نه قادر به امحاء اسناد موجود در تلمود بودند.شیرین دخت دقیقیان با اشاره به کتاب«یهودا،خائن یا دوست عیسى»اثر پروفسور کلاسن،«چکیده نظریههاى»کلاسن را این گونه بازگو مىکند:
در مورد یهودا اسکاریوتى (با تلفظ عربى اسخریوتى) تاریخ جعلى درست شده است زیرا نام این حوارى عیسى از قضا نام کلى یهودیان را به یاد مىآورد و با تخریب این شخصیت از سوى رومیان،دشمنى یهود و مسیحیت اسطورهاى شده است.کلاسن بحث واژه شناسانه را کلید راهیابى به حقیقت رویدادها در انجیل قرار مىدهد.واژه یونانى PARADIDOMI به معناى تسلیم کردن کلید شهر مغلوب است و تنها امروز خیانت معنا مىشود.کلاسن بر آن است که هیچ نمونهاى در متون یونانى کلاسیک و نیز یونانى به قلم یوسفوس و معاصر انجیلها وجود ندارد که در آن این واژه معناى خیانت بدهد.چهل و چهار بار این واژه در مورد یهودا تکرار شده است.در کتاب مقدسى که به دستور شاه جیمز ترجمه شد،این واژه همه جا غیر از چهار بار معادل BETRAYیا خیانت برگردان شده است.به گمان کلاسن این برگردان نادرست،این نظر را که یهودا خائن بود،تقویت کرده است. البته استدلالهاى دیگرى نیز براى تطهیر چهره یهود از این اتهام بافته شده که از حوصله این مقال خارج است.
روش دیگر که به همین منظور به کار گرفته شد،بحث و محاجه با علماى مسیحى و فشار بر آنها بود تا آنها با استفاده از موقعیت خود،یهودیان را از این اتهام مبرا جلوه داده حکم تبرئه آنها را صادر کنند و بالاخره هم به این موفقیت نائل آمدند به طورى که: در 1962 پاپ جان بیست و سوم پس از مناظره با پروفسور آبراهام هشل اعلام کرد که چون به صلیب کشیدن عیسى براى تکمیل نقشه خدا براى نجات بشر لازم بوده است،همه کسانى که از دیدگاه انجیلها در این کار مسئولند،هیچ جنایتى نکردهاند و خودشان،هم میهنان و هم مذهبانشان همگى وسیله مشیت الهى بودهاند. در سال 1996 در عین ناباورى و علیرغم دست داشتن یهودیان در آن تبانى به اصطلاح مشیت گونه،پاپ اعلام کرد:«یهودیان مسئول قتل حضرت عیسى[علیه السلام]نبودهاند.
مرحوم حمید عنایت،جریان تبرئه و یا کمرنگ کردن نقش یهود در تصلیب حضرت عیسى علیه السلام را به گونهاى دیگر بیان مىکند: اروپائیانى که از تبهکارىهاى هیتلر به شرم آمدند و به فکر چاره جوئى براى پیشگیرى از نظائر آن افتادند،یکى از راههاى پایان دادن به مسلک دشمنى با یهود را تبرئه یهودیان از گناه همدستى در خدا کشىDEICIDEدانستند.در نتیجه چنین چاره جوئیهایى بود که در دومین شوراى واتیکان که در نوامبر سال 1964 براى اصلاح روش و بینش کلیساى کاتولیک و تعیین خطمشى آن در جهان امروز برگزار شد.معافیت یهودیان از مسئولیت جمعى در مصلوب کردن عیسى در ضمن اعلامیهاى راجع به رابطه کلیساى کاتولیک با مذاهب غیر مسیحى با 1651 رأى موافق و 142 رأى موافق مشروط و 99 رأى مخالف به تصویب رسید.بیشتر مخالفتها از جانب اعراب مسیحى صورت گرفت.و شدتش چنان بود که انتشار اعلامیه تا اکتبر سال بعد به تعویق افتاد.
ب:تعالیم و اعتقادات تلمودى
تلمود به عنوان یکى از منابع مهم،تفسیرى از تعالیم،عقاید،آداب و احکام یهودیت است که همواره مرجع یهودیان در تمام اعصار بوده و هست.این کتاب از دو بخش میشناه (متن اصلى) و گمارا (شرح متن اصلى) تشکیل شده است.میشناه بین سالهاى 190 تا 200 پس از میلاد،یعنى حدود یک قرن پس از ویران شدن هیکل توسط تیتوس رومى بوسیله یهودا هاناسى جمع آورى شد.گمارا نیز دو نوع است گماراى اورشلیم که در سال 400 و گماراى بابل که در سال 500 جمع آورى و تدوین شد.
صرفنظر از مباحثى که مربوط به شکل تلمود مىشود و اتفاقا اطلاع از آن هم ضرورى است، در این مقال مىخواهیم به محتواى تلمود به عنوان منبعى که عامل بسیارى از کینهتوزىها و نفرتها شده،نظرى هر چند مختصر بیافکنیم تا شاید ریشه مهم و اساسى یهود ستیزى در بعد اعتقادى آن را دریابیم.
در سال 1888 میلادى مطبوعات (مجله) مینروه روایت جالبى را از یک مطلب مربوط به نتایج حاصل از فعالیتهاى یک کمیته تحقیق که در سال 1240 میلادى به دستور سن لویى پادشاه فرانسه تشکیل شده بود چاپ کرد که هرگز مورد ابطال قرار نگرفت.پادشاه وقت فرانسه خواسته بود بداند که چرا یهودیان تا آن حد در فرانسه منفور هستند؟بدین منظور وى یک دادگاه سلطنتى به ریاست شخص خویش افتتاح کرد.کتاب تلمود،توسط یک نفر یهودى مسیحى شده که زبان عبرى را خوب سخن مىگفت،در معرض قضاوت دادگاه قرار گرفت.براى روشن شدن اصالت و اعتبار متون دینى تلمود،دادگاه از جچیل،خاخام پاریس به همراه دو خاخام دیگر به نامهاى یهودا سموئیل،و ژاکوب که دومى از خطباى مشهور فرانسه و اسپانیا بود،دعوت به عمل آورد تا در جلسات شرکت کنند.پادشاه منصف فرانسه سعى کرد تا بیشترى تمهیدات را تدارک ببیند که خاخامهاى نام برده بتوانند به راحتى از تلمود دفاع کنند و اصالت و اعتبار متون تلمودى را در محضر جلسه اثبات نمایند.على رغم همه اینها،دادگاه اجبارا به این نتیجه رسید که قوانین تلمودى مخالف و بلکه منافى و ناسازگار با هر گونه نظم اجتماعى است،و این مطلب منحصر به جوامع مسیحى نبود،بلکه در مورد هر اجتماع غیر یهودى مصداق داشت.در اثر همین تحقیقات بود که آن دادگاه بدین نتیجه رسید که تلمود نه تنها مکررا مریم مقدس را مورد اهانت قرار مىداد،بلکه حتى شک به وجود مىآورد که حضرت عیسى علیه السلام از یک مادر باکره به دنیا آمده است و جسارت را تا جایى پیش مىبرد که مىگفت عیسى علیه السلام فرزند سربازى به نام پاندارا و زنى بدکاره بود.مسیحیان وقتى شنیدند که خاخامهاى دعوت شده رأى بر صحت این سخنان ترجمه شده از روى تلمود مىدهند شگفت زده شدند.سن لویى،پادشاه فرانسه،در اثر رأى نهایى این دادگاه تحقیق و تفحص،فرمان داد که کتاب تلمود را به کلى بسوزانند.
با شنیدن این روایت یقینا،کنجکاوى براى اطلاع از محتواى تلمود بیشتر خواهد شد و این که چطور ممکن است از متون دینى یک قوم همچون یهودیت،نفرت برون تراود و اقوام و امم دیگر را از خود براند.مسلما در ابتدا باید بدانیم که دیدگاه یهودیان در خصوص اقوام و ملل دیگر چیست و چطور شده است که غیر یهودیان نسبت به یهودیان داراى این تنفر شدید هستند.
جنتیل یا گوئیم واژگانى هستند که مىتوان معناى غیر یهودى و یا بیگانه را بدان اطلاق نمود و این واژه از لغات محورى در ایجاد این تنفر است.یهودیان در فرهنگ و عقیده منحرف از شریعت حضرت موسى علیه السلام،بجاى اینکه خود را معتقد به دین موسوى بدانند،خود را از نژاد و خون یهودى مىدانند.مقدم بودن نژاد بر دین و مذهب در این قوم باعث شده است که آنان هیچ کس را به دین خود دعوت نکنند،و کسى را یهودى بدانند که مادرى یهودى داشته باشد.از همین رو«در موارد متعددى واژههاى کلى از قبیل«همانند تو»،«بیگانه»،یا حتى«انسان»به معنایى انحصار طلبانه و قوم گرایانه گرفته شدهاند.» در این دایره هر کسى که داراى نژادى غیر یهودى باشد به وى جنتیل یا گوئیم گفته مىشود و همین واژه کافى است تا کوهى از تبعیضات نژادى ناروا،در لفافهاى از احکام مذهبى علیه غیر یهودیان به عنوان حیوانات انسان نما بار شود.که در این فرصت کوتاه فهرستوار بدان نظرى مجمل خواهیم داشت.
1-اسرائیل شاهاک مىگوید: مقامات هلاخایى بر سر این ملاحظه که واژه«بیگانگان» (GENTILS) در این دیدگاه به همگى غیر یهودیان اشاره دارد به توافق رسیدهاند. 2-به نوشته کتاب هاتانیا،کتاب مقدس جنبش هابادى از شاخههاى قوى هاسیدیسم،غیر یهودیان مخلوقات شیطان هستند که مطلقا هیچ چیز نیکویى نزد آنان یافت نمىشود.تفاوت کیفى میان یهودیان و غیر یهودیان از مرحله جنینى وجود دارد. 3- بنابر حکم تلمود نجات یک غیر یهودى افتاده در چاه جایز نمىباشد.و اما نیز او را در چاه بیشتر فرو بردن نیز نباید.
4-در جنگ زمانى که لشکریان ما به یک یورش نهایى دست مىزنند.«هلاخا به آنها اجازه و فرمان مىدهد که حتى از غیر نظامیان خوب کشتار کنند،یعنى غیر نظامیانى که خود را چنین جلوه مىدهند» 5-«یک یهودى تعبدگرا از همان اوان جوانى در چهارچوب مطالعات مقدس خویش مىآموزد که بیگانگان با سگان قابل مقایسه هستند،که از آنها به نیکى یاد کردن گناه است.» 6-«نکته پذیرفته شده این است که در فریب بیگانگان به جاى مداواى آنان هیچ چیز قابل سرزنش نیست،اگر این کار خصومتى را بر نمىانگیزد» 7-دکتر مجاز نیست که یک روز سبت [براى نجات یک بیگانه]با درشکه جابجا شود.مگر اینکه آوردن عذر و بهانه غیر ممکن گردد.» 8-«حتى در برابر دستمزد نباید به یک زن غیر یهودى که روز سبت در حال زایمان است یارى رساند.از خصومت نیز نباید بیمى به دل راه داد.حتى زمانى که با چنین کمکى بىحرمتى به سبت در کار نباشد.» 9-«اگر دیده شود که یک کشتى که یهودیانى را حمل مىکند،در خطر است،وظیفه هر کسى است که سبت را بخاطر نجات او نقض نماید.با این وجود بنابر تفسیرى از خاخام عاکیوا ایگر (متوفى به سال 1873) ،این قاعده فقط زمانى اعتبار دارد که بدانند که یهودیان در عرشه کشتى هستند.اما اگر از هویت مسافران چیزى دانسته نباشد،[سبت]نباید نقض گردد.زیرا که بیشتر آدمهاى دنیا از زمره بیگانگان و غیر یهودیان هستند.بدین ترتیب از آنجا که احتمال بسیار کمى وجود دارد که کسى از مسافران یهودى باشد،باید گذاشت که غرق شوند.» 10- یک طبیب یهودى نباید یک بیمار غیر یهودى را مداوا نماید.ابن میمون که خود یک طبیب مشهور بود،در این زمینه بسیار صراحت دارد و مىگوید:«پس بدانید و آگاه باشید که مداواى یک بیگانه حتى در برابر دستمزد ممنوع است.[...]با این وجود اگر از او هراس دارید یا این که از خصومت او مىترسید او را در برابر دستمزد مداوا کنید. اما ممنوع است که این کار بىاجرت انجام گیرد» 11- یک یهودى نباید از شرابى بنوشد که یک بیگانه-سهمى-هر چه باشد-در ساختن آن داشته است.از آن مهمتر،شراب در یک بطرى باز،حتى اگر کاملا توسط یهودیان ساخته شده باشد،به محض آن که بیگانهاى بطرى را لمس کند یا دستش را از فراز سر آن بگذراند به یکى از محرمات بدل مىگردد.» 12-«همچنین مجموعهاى از قواعد وجود دارند که ستایش بیگانگان و اعمالشان را به هر نحو ممنوع مىسازند.» 13-«یهودى مومن که از برابر گورستانى مىگذرد،باید ورد لعنت بر زبان آورد اگر مردگان بیگانهاند.و ورد رحمت اگر گورستان یهودیان در میان است» 14-«تلموذ بر یهودیى که از نزدیک مسکنى که غیر یهودیان در آن سکونت دارند مىگذرد مقرر مىدارد که از خداوند ویرانى آن خانه را طلب نماید و اگر این خانه ویران است،خداوند را به خاطر انتقامجوییش شکرگزارى کند.» 15-«تلموذ و تمامى مقامات خاخامى قدیمى نه تنها صاحب شىء گمشده یک بیگانه را مجاز مىشمارند،بلکه قاطعانه باز گرداندن آن را ممنوع مىنمایند»
16-«بنابر دانشنامه تلموذى آن کس که با زن یک بیگانه روابط جسمانى دارد،مستوجب مجازات مرگ نیست.» 17-«نمىتوان روابط جنسى میان یک مرد یهودى و یک زن غیر یهودى را زنا توصیف کرد.بنا بر تلموذ،چنین روابطى از گناه حیوانیت ناشى مىگردند. (به همین دلیل،در کل فرض مىشود که بیگانگان پدرشان معلوم نیست» 18-«بیگانگان که (طبق هلاخا) دروغگویان مادرزاد هستند،گواهىشان در برابر یک دادگاه خاخامى هیچ ارزشى ندارد.در این زمینه موقعیت آنان همانند زنان،بردگان و صغیران یهودى است؛در عمل حتى بدتر است.» 19-«تلموذ هر نوع هبهاى را به یک بیگانه اکیدا ممنوع مىنماید.» 20-«شولهان عاروخ به صراحت بسیار مىگوید.دزدى کیفى (همراه با خشونت) اکیدا ممنوع است اگر قربانى یهودى باشد.اما همان عمل چون به دست یک یهودى،به زیان بیگانهاى انجام گردد به راستى ممنوع نیست.مگر در اوضاع و احوال خاصى،مثلا زمانى که بیگانگان تحت فرمانروایى ما نیستند»؛اما مجاز است«وقتى که آنان تحت فرمانروایى ما هستند». با رویت 20 بند مذکور که بنا بر نظر افرادى همچون پوپر،به یک تجدید نظر صادقانه در فکر یهودى نسبت به غیر یهودى نیاز است. 5 تصویرى از چهره یهود در ذهن متبادر مىشود که ممکن است در بعضى از موارد با واقعیات تطابق نداشته باشد.اسرائیل شاهاک یهودى در کتاب خود به این استثنائات نیز توجه مىدهد و خاطرنشان مىسازد که رعایت همین استثناء در بسیارى از موارد ضامن بقاى یهودیت در تمام اعصار بوده است و آن هم به دو دلیل: 1-احکام سخت علیه غیر یهودیان تنها در صورتى معلق مىماند که سودى بیشتر از اعمال احکام،نصیب یهودیان شود.این اصل را مىتوان در کتاب«تاریخ یهود،مذهب یهود»به عینه مشاهده کرد.
لوئیس مارشالکو در تأیید نظر مذکور در کتاب«فاتحین جهانى»مىگوید: یکى دیگر از حربههاى بىنهایت موثر یک نفر یهودى،توانمندى وى،مانند یک فرد دمدمى مزاج و متلون،در پذیرش رنگ محیط پیرامون خویش است.نام برده در فرانسه،مجارستان،انگلستان و یا هر جاى دیگرى که باشد،در زمینه محیط بومى آنجا ادغام مىشود.اما علیرغم این که وى در انگلستان همانند یک جنتلمن (آقاى) انگلیسى و در آمریکا نیز مانند یک یانکى واقعى به نظر مىآید،این مطلب صرفا نقاب دروغینى بیش نیست و کارى حساب شده براى دفاع از منافع خویش و همچنین کسب پیروزى است.
2-در صورتى که خطرى متوجه یهودیان شود و خصومت غیر یهودیان را علیه یهودیان برانگیزد،حکم تلمودى معلق مىماند.
و به همین دلایل و با رعایت همین استثنائات است که مثلا در آمریکا شاهد،حمایت عدهاى یهودى سرشناس همچون آبراهام هشل از نهضت مارتین لوتر کینگ هستیم.در حالیکه چگونه مىتوان با حمایت از سیاهان از حقوق فلسطینیان حتى حقوق فردى اولیهشان به این سادگى گذشت. در واقع«منافع خاص یهودیان[به عنوان تنها انگیزه]به همان گونه که براى کمونیستهایى که همین سیاهان را حمایت مىکردند،هدف یک«بهره بردارى»سیاسى از جماعت آفریقایى-آمریکایى بود،در مورد یهودیان،بنابر این بود که حمایت کور از اصل سیاست اسرائیل در خاورمیانه به دست آورند.»
ج:نظریه قوم یا نژاد برگزیده
شاید بتوان جواب تمام سؤالاتى که احیانا با خواندن عقاید تلمودى ایجاد مىشود و چرایى چنین تفکرى را علیه غیر یهودیان،در یک جمله خلاصه کرد.و آن اینکه«یهودیان خود را قوم برگزیده مىدانند»و به همین دلیل دیگران را نژاد پست قلمداد نموده،رفتارى متناسب با حیوانات با آنها دارند.
نژاد یا قوم برگزیده یکى دیگر از عوامل اصلى تضاد و تنفر غیر یهودیان از یهودیان است که همواره در متون اعتقادى آنان یافت مىشود.
یهودیان خویشتن را بازماندگان طوایفى مىدانند که در آغاز هزاره دوم پیش از میلاد در جنوب بین النهرین سکنى داشتند و سپس به سرزمین کنعان مهاجرت کردند.
نسلهاى بعد به مصر کوچیدند.در مصر مقهور ستم فراعنه شدند و زندگى مشقت بارى یافتند.در حوالى سال 1350 پیش از میلاد،موسى علیه السلام دین خود را اعلام کرد که برخلاف ادیان بین النهرین و مصر و کنعان بر بنیاد پرستش خداى یگانه استوار بود؛و در مهاجرتى معروف،ایشان را به سرزمین کنعان انتقال داد.بطور کامل در کنعان استقرار یافتند و در سالهاى پایانى هزاره دوم پیش از میلاد نخستین دولت خویش را در این منطقه به پا کردند.[...]در آغاز عبرانى نامیده مىشدند و سپس بنى اسرائیل،تنها از دوران تبعید گروهى از بزرگانشان در بابل (539-598 پیش از میلاد) به یهودى شهرت یافتند زیرا تبعیدیان از قبیله یهودا بودند. آقاى عبد الله شهبازى در ادامه تاریخچه قوم یهود مىگوید: یهودا نماد دورویى و خدعه در میان پسران یعقوب است.از سویى در ماجراى توطئه برادران علیه جان یوسف نقش اصلى را به دست دارد.و از سوى دیگر در نزد یعقوب، سایر برادران را مقصر و خود را دوستدار یوسف و عامل نجات جان او جلوه مىدهد.
او با این خدعه،سرانجام جانشین یوسف و فرمانرواى قوم بنى اسرائیل مىشود. شاید تبیین تفاوت و تمایز میان بنى اسرائیل و یهودا،ظاهرا در راستاى هدف این مقال نگنجد،ولى براى بحث نژادگرایى یهودیان و تأثیرات ارثى متعاقب آن بسیار لازم است.شاید هم بسیار لازم باشد که بدانیم«در قرآن کریم نیز،میان واژههاى بنى اسرائیل و یهود تفاوتى محسوس مىتوان دید.در قرآن،بنى اسرائیل به قوم پیامبرانى چون موسى علیه السلام اطلاق مىشود.» بدین معنا که رنگ و صبغه دینى در معرفى این قوم بسیار محسوس است و در مقابل«یهودیان به شدت ناسپاس و حریص بر دنیا،ربطى به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان یعقوب ندارند» .که لعن و نفرین خداوند بواسطه طغیانشان نصیب مىگردد و عاقبت به عنوان حزب شیطان معرفى مىشوند در واقع همین یهودیان بودند که«هفتاد پیغمبر در اول روز بکشتند و چندین زاهد برخاستند تا امر معروف کنند و ایشان را از قتل بازدارند و در آخر روز ایشان را نیز بکشتند.» یهودیان آغازگر انحراف به سمت دنیا و تمنیات دنیوى در رسالت راستین حضرت موسى بودند و به همین دلیل قومیت را به جاى دین و اعتقاد،محوریت بخشیدند.و پیامبران راستین خداوند را نه به عنوان هدایتگر بلکه به عنوان پادشاهان و نماد قدرت و شوکت خویش مىشمردند. و یقینا محدوده حکومتى یک پادشاه علیرغم یک پیامبر که امتى را در بردارد،به یک ملت و به معناى دقیق آن در یهودیت به قوم محدود مىشود.و آنچه اصالت مىیابد قوم یهود است و نه دین یهودى؛و یهودى آن است که مادرش،یهودى باشد و نه اعتقادى لزوما به دین یهودیت داشته باشد.و طبق نظر جاکوب کلاتکین «براى اینکه کسى جزء ملت یهود به شمار آید،لازم نیست به دین یهودیت یا مفاهیم معنوى آن معتقد باشد» و اتفاقا اگر زمانى متوجه شدیم که چرا یهودیان به تبلیغ دین خود نمىپردازند،باید به نکتهاى که گذشت،توجه نمود. و اما این مسیر انحرافى از کجا شروع مىشود و مایه تقویت فکرى آن از کجاست؟در این مورد بسیارى از محققین،متون اعتقادى را مستمسک بسیار خوبى براى تحقق این نیات مىدانند که فهرستوار بعضى از آنها را در عهد عتیق مرور مىکنیم.تا دریابیم که چگونه اندیشه قوم و یا ملت برگزیده مسیر عملى خود را پیموده است.
1-«شما منحصرا به خداوند،خدایتان تعلق دارید و او شما را از میان قومهاى روى زمین برگزیده است تا قوم خاص او باشید.» 2-«خداوند امروز طبق وعدهاش اعلام فرموده است که شما قوم خاص او هستید و باید تمامى قوانین او را اطاعت کنید»
3-«او از بین تمام مردم روى زمین شما را انتخاب کرده است تا برگزیدگان او باشید.شما کوچکترین قوم روى زمین بودید.پس او شما را بسبب اینکه قومى بزرگتر از سایر قومها بودید برنگزید و محبت نکرد.بلکه به این دلیل که شما را دوست داشت و مىخواست عهد خود را که با پدرانتان بسته بود بجا آورد.به همین دلیل است که او را شما را با چنین قدرت و معجزات عجیب و بزرگى از بردگى در مصر رهانید»
4-«از میان همه اقوام،شما قوم خاص من خواهید بود،هر چند سراسر جهان مال من است.اما شما براى من ملتى مقدس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد.»
فرازهاى مذکور از عهد عتیق دست آویزهاى مناسبى براى یهودیان بود تا برگزیدگى نژادى را بر برگزیدگى ایمانى اولویت داده،اهداف دنیوى خود را پیجویى نمایند.و بدین وسیله ملىگرایى در دین یهودیت را پىریزى کرده نژاد را مایه تفاخر بر دیگران بدانند.و با استفاده از دستمایههاى توراتى نظریات صریح و آشکارى از برگزیدگى این قوم عنوان نمایند که نمونههاى آن را مىتوان در اندیشه ناهوم سوکولف دید که در این مورد مىگوید:«در میان ملل متمدن،یهودیان بىگمان خالصترین نژادند» و یا در کلام الى ویزل به این نیت درونى یهودیان پى برد که یهودى را از هر کس دیگرى به انسانیت نزدیکتر مىداند و یا در لسان خاخام آیزنبرگ :«انسان هر چه یهودیتر باشد انسانتر است.» همین مفهوم و تعبیر را مىتوان در اثر موسى هس با ایدههاى نژاد یهودى خالص دریافت. موشه دایان نیز با این مفهوم،سخنى دارد که شنیدنى است.وى مىگوید: اگر کتاب کتابها یعنى توراتى هست؛و اگر قوم مقدسى هست؛سرزمین مقدسى نیز باید باشد. در واقع شاید نتوان بهتر از این اظهارات یافت که چگونه دین ابزار مطامع سیاسى شده است.
ویل دورانت در تاریخ تمدن،ملى گرایى را به عنوان نغمهاى مىداند که به سرود نفرت علیه یهودیان افزوده شد. همچنین«پروفسور کریستیان لاسن نخستین کسى بود که در 1847 سامى نژادان را از بسیارى جنبهها از نژاد آریا و دیگر نژادها برکنار شمرد» و نظرات مشخصى نسبت به این نژاد عنوان کرد که عمدتا عکس العمل طبیعى کسانى است که با داعیههاى قوم برگزیده روبرو هستند.وى این نژاد را این گونه معرفى مىکند:
از نظر مذهب انحصار طلب و گریزان از معاشرت،از نظر شعر و ادب طرفدار غزلسرایى و آثار غنایى،از نظر ویژگىهاى روانى،دستخوش عواطف و احساسات،و از نظر اجتماعى،نافذ و محیط شناس و در کار بازرگانى هوشیار و غیر قابل رقابت. رابرت فیورلیخت در خصوص برگزیدگى قوم یهود مىگوید که این اعتقاد«به منظور توجیه وجودشان به عنوان ملتى واحد و الهى کردن فتوحاتشان و به زانو در آوردن ملتهاى غیر برگزیده به کار گرفته شده است.» سومبارت نیز این جدایى میان یهودیان و اقوام دیگر را در ادعاى یهودیان به برگزیدگى خود مىداند که نهایتا موجب تنفر از آنان شده و زمینه لازم براى فریب غیر یهودى و چیرگى بر آن را فراهم مىنماید که البته تبعات منفى فراوانى را دامنگیر یهودیان کرده است.و بسیارى همچون اسرائیل شاهاک بر آن تصریح دارند که اسطوره نوین نژاد یهودى مهمترین نشانه ظاهرى و مشخصه یهود ستیزى نوین است و یا مردخاى کاپلان«ایده ملت برگزیده را نوعى خودپسندى و عشق به خود تلقى کرده و معتقد است این ایده یک ایده کثیف و نژادپرستانه است.» و در تاریخ شاهد آن هستیم که موجبات محدودیت براى یهودیان را فراهم نموده است.
علیرغم این محدودیت،یهودیان موجودیت خود را با توجه به احکام صریح خود،حفظ کرده و استمرار مىبخشیدند.بنا بر نظر صدوقیان«یهودیان باید همرنگ مردم دنیا شوند». در حالیکه«هرگز در ملل و اقوام دیگر حل نخواهند شد و هرگز هم آداب و خلقیات غریبهها را نخواهند پذیرفت.یک نفر یهودى،در هر موقعیتى یهودى باقى خواهد ماند» منتهى با بکارگیرى سلاح نفاق همچون دورهاى از تاریخ یهود در اسپانیا که بسیارى از آنان در ظاهر به دین مسیحیت گرویدند ولى همچنان بر آداب و عقاید خود در قرن پانزده استوار ماندند و به همین دلیل لقب مارانوس یا دروغین کیش را بر خود ضرب کردند. یهودیان علیرغم فشارهاى موجود با رفتار منافقانه خود توانستند در جوامع غیر یهودى خود را حفظ کنند و حتى در بسیارى از موارد از آمیزش با اقوام دیگر پرهیز نمایند.هنگام تشکیل حکومت جعلى خود نیز،قانونى را در سال 1953 به تصویب رساندند که ازدواج بین یهودیان و غیر یهودیان را با استناد به فرازهایى از عهد عتیق ممنوع ساختند.
گتو
«بر اساس فرهنگهاى انگلیسى،واژه گتو به احتمال زیاد از ریشه ایتالیایىBORGHETTO،مصغر BORGO،است،به معناى محله یا کوى در یک شهر.این کلمه در انگلیسىBOROUGHاست.کاربرد آن به مرور زمان متحول شده و سرانجام به محلههاى یهودى نشین کشورهاى اروپایى اختصاص یافت.» همچنین در باب معنى این واژه گفته شده که مشتق از نام یک کارخانه ریخته گرى در ایتالیا است که براى اولین بار در سال 1516 در منطقه ونتین براى تمرکز یهودیان در نظر گرفته شد. ویل دورانت در باب علل پیدایى گتوها معتقد است که«ونیز مدتهاى دراز پناهگاه خوبى براى یهودیان بود.چند بار اقداماتى براى اخراج یهودیان از آن شهر بعمل آمد (1487-1395) ، اما مجلس سناى ونیز به عنوان خدمتگزاران موثر تجارت و مالیه کشور از ایشان جانبدارى مىکرد.قسمت عمده تجارت صادراتى و نیز به دست بازرگانان یهودى انجام مىشد،و همچنین ایشان در وارد کردن پشم و ابریشم از اسپانیا و ادویه و مروارید از هندوستان سهم بسزایى داشتند.یهودیان ونیز به اختیار خود محلهاى را که به تبعیت از نام ایشان«جودکا»خوانده مىشد.
اشغال کرده بودند.در سال 1516 سناى ونیز پس از شور با سران قوم یهود مقرر ساخت که عموم یهودیان،به جز عده معدودى که اجازه مخصوص داشتند،در قسمتى از شهر که به نام گتو خوانده شد،سکنا گزینند؛و ظاهرا این نام از واژه ایتالیایى گتو (کارخانه ریخته گرى) آمده است.زیرا در آن محله یک چنین کارخانهاى وجود داشت.» شمار زیادى از محققین معتقدند که این محلههاى یهودى نشین با اختیار خود یهودیان انتخاب مىشد و آن طور که عدهاى تبلیغ مىکنند،یهودیان مجبور به سکونت در آن مناطق نبودهاند.
در واقع یهودیان با تمرکز در محلههاى یهودى نشین،جدایى خود از دیگران را به وضوح نشان مىدادند و اینکه نمىتوانند آشکارا با کسانى زندگى کنند که خود را از آنها برتر دانسته و آداب و رسوم خاص دارند.ضمن آنکه غیر یهودیان به واسطه بیگانه بودن،نمىتوانستند از فعالیت یهودیان در این محلهها آگاه شوند.در همین خصوص و علیرغم تصور قالبى که وجود دارد،آقاى شهبازى نویسنده کتاب«زرسالاران یهودى و پارسى،استعمار بریتانیا و ایران»نیز معتقد است که گتوها ضامن بقاى یهودیان و منافع آنها بوده،ضمن آنکه بعدها حربهاى براى مظلوم نمایى مىشود.
ایشان در این خصوص مىنویسد: چنین است داستان گتوها؛محلاتى که داوطلبانه و براى حفظ ساختار و اسرار درونى خود در آن زیستند و با سماجت،به رغم تمایل و گاه حتى بدگمانى و فشار جوامع میزبان،حاضر به ترک آن نشدند و آنگاه که این گتوها فرو پاشید،داستان آن را به پرچم مظلومیت خویش و لعن میزبانان بدل ساختند. موید این مفهوم،اعتراف یهودیان مبنى بر جارى بودن زندگى با تمام نیازهاى ضرورى در این محلهها بود.یهودیان اگر چه سعى دارند که زندگى در این محلهها را غیر قابل تحمل و تحمیلى و سخت جلوه دهند ولى خود معترف هستند که هر گتو یک کنیسه داشت جهت برگزارى مراسم و جشنهاى سالانه یهودیان (همچون پوریم) که حتى با برپایى مراسم شادمانى و نمایش،و با لعنت بر غیر یهودیانى همچون هامان این روزها را بزرگ مىداشتند در این محلهها با ذکر تمام تضییقاتى که مدعى بودند ولى آموزش در جریان بود و حتى مدعى هستند که یهودیان گتو صد در صد با سواد بودند.و این در مورد دختران نیز صادق بود.چرا که بچهها در سن 3 یا 4 سالگى پس از باز کردن زبان تحویل معلم کنیسه مىشدند. هر کنیسه در گتو محل عبادت،مشورت و حل اختلافات بود ضمن آنکه شریان زندگى را در دست داشت. در واقع یهودیان با تمرکز در این محلهها،موجودیت اعتقادى،نژادى،فرهنگى و اخلاقى خود را حفظ مىکردند و حتى اجازه نفوذ به دیگران در این گتوها را نمىدادند و در روزهاى خاصى نیز بیرون از آن رفت و آمد نمىکردند و شبها نیز آنرا مىبستند. یعنى یک جامعه کوچک محافظت شده و مقاوم در برابر کسانیکه بیگانه پنداشته مىشوند و به همین دلیل باید از آنها دورى جست.
با تمام این تفاصیل در برترى نژادى و برگزیدگى قومى و علیرغم تمام مساعى بکار گرفته شده از سوى یهودیان جهت القاى این شبهه که نژاد یهود اصالت ذاتى داشته و همین،دلیل برگزیدگى آن است و باید جدا از دیگران و جداى از سرنوشت دیگران زندگى کرده و تصمیم بگیرد،عدهاى از میان خودشان نظراتى متفاوت ارائه کردهاند.از جمله رافائل پاتاى،مدیر تحقیقات انستیتو تئودر هرتصل که مىگوید: یافتههاى مردم شناسى نشان مىدهد که برخلاف نظریه شایع،چیزى به نام نژاد یهود وجود ندارد.بررسى درباره یهودیان از مناطق مختلف جهان مسلم مىدارد که اینان از نظر ویژگىهاى جسمانى-قامت،وزن،رنگ پوست،بافت و رنگ مو،رنگ چشم،دنباله جمجمه،دنباله چهره،گروه خون و جز آن-شدیدا با هم فرق دارند. و به همین دلایل«استوار کردن صهیونیسم بر ایده مردم یهود،از نظر خاخام هیرش یک ارتداد محسوب مىشود.» یقینا یک چنین سوء استفادهاى از واژه ملت براى دین یهود جهت تحقق صهیونیسم،مجمع عمومى سازمان ملل را به عنوان مظهر اراده جهانى واداشت تا با 72 رأى موافق،35 رأى مخالف و 32 رأى ممتنع قطعنامه برابرى صهیونیسم با نژادپرستى را در 10 نوامبر 1975 به تصویب برساند. اگر چه حییم هرتزوگ از آن پس،سازمان ملل متحد را در مسیر تبدیل شدن به مرکز جهانى یهود ستیزى ارزیابى کرد. ولى بهرحال دریافت این حقیقت براى جهانیان لازم است که براى مقابله با یهود ستیزى باید همزمان با نژادپرستى یهودى مبارزه نمود.
د:خون براى فطیر مقدس
BLOOD IBLEواژهاى آشنا در منظر محققین یهود ستیز و به معناى«تهمت خون»است.
این اتهام در طول تاریخ حضور یهودیان در اروپا و سپس دیگر مناطق دنیا،همواره به عنوان یکى از عوامل اصلى ضدیت با یهودیان مطرح بوده است.
یهودیان در یکى از اعیاد خود به نام عید فطیر که از روز نودزهم ماه نیسان شروع مىشود،به مدت یکهفته از خوردن نان مایهدار نهى مىشوند. این نان ماتزو یا فطیر نامیده مىشود.که در تهیه آن از خون کودکان غیر یهودى استفاده مىگردد. این اتهام از دوران قرون وسطى تا قرن بیستم گسترانیده شده و در دوران معاصر نیز هر چند وقت یکبار شاهد مطرح شدن آن هستیم.عدهاى معتقدند که«این اتهام براى اولین بار به قضیه ویلیام نروژ بر مىگردد که در سال 1144 رخ داد.و تعدادى از یهودیان در پى پذیرش این گناه شکنجه شدند.و بسیارى از آنان نیز در نهایت قتل عام شدند.این موضوع در ادبیات انگلیسى هم وارد شد و داستانهاى کانتربرى از نمونههاى برجسته آن است.» نمونههاى بارزى از این اتهام را مىتوان در سال 1840 در دمشق و رودس به هنگام برپایى مراسم عید پسح مشاهده کرد که بنابر نظر ناهوم سوکوف در هفتم فوریه همان سال یک کشیش کاتولیک به نام پدر توماس در یکى از محلههاى شهر دمشق که وى در آنجا سکونت داشت ناپدید شد.از آنجا که این کشیش کاتولیک آخرین بار در نزدیکى آرایشگاه یک فرد یهودى دیده شده بود،این آرایشگر دستگیر،بازجویى و شکنجه شد.این یهودى که تاب تحمل شکنجه را نداشت چند تن از یهودیان سرشناس را به کشتن پدر توماس متهم کرد...در پى این اتهام،بسیارى از یهودیان بازداشت زندانى و براى اقرار به گناه به شدت شکنجه شدند.یهودیان در تلاش براى پایان بخشیدن به این رفتار هولناک،به محمد على پاشاى مصر متوسل شدند.و او نیز دستورات اکیدى در این باره صادر کرد.در اواخر همان سال یهودیان دوباره به ربودن یک پسر بچه متهم شدند. نمونه دیگر«اتهام قتل یک کودک غیر یهودى به مندل بیلیس در سال 1911 در روسیه است.که نهایتا منجر به زندانى شدن وى گشت» به طور کلى مواجهه یهودیان و مورخین وابسته به آنان،پیرامون تهمت خون،نفى کل قضیه و بر شمردن آن به عنوان یک توطئه علیه یهودیت است.آنها بطرق مختلف بر آن هستند که همواره این موضوع را به عنوان یک اتهام مطرح نمایند و بعضا شبهاتى ایجاد کنند که«مثلا تصور نوشیدن شراب سفید رنگ در ایام خاص توسط یهودیان،تصور نوشیدن خون مسیحیان را به اشتباه،ایجاد کرده است.» عدهاى«معتقدند که اتهام خون در میان تمام عناصر ادبیات ضد یهودى ویران کنندهترین اتهام است». و بشدت از این موضوع متعجب هستند که چگونه یک موضوعى با این وسعت از قرون وسطى تاکنون همچنان مطرح است و یهودیان همواره در پى انکار آن هستند.
گستردگى و اهمیت این موضوع به آن حد است که ویل دورانت در تاریخ تمدن از آن به عنوان یک مصیبت بزرگ براى یهودیان یاد مىکند و مىگوید: گر چه مىبایست مسیحیان اعتقاد داشته باشند که کشیش هنگام انجام دادن مراسم دینى قرص نان را تبدیل به جسم و خون مسیح مىسازد،اما برخى از مسیحیان مانند لالردها،نسبت به این امر مشکوک بودند.رواج داستانهایى راجع به نان مقدس و خون آمدن از آن،بر اثر زخم کارد یا خراش نوک سنجاق،موجب تحکیم این اعتقاد مىشد،و چه کسى جرئت مىکرد،به چنین عمل مهیبى دست بزند مگر یک یهودى؟ حبیب لوى نیز در کتاب«تاریخ یهود ایران»علیرغم انبوه نمونهها،بدون اندک استدلال و استنادى همچون سایر محققین یهودى در مقام انکار این موضوع بر مىآید و ریشه طرح این مسائل را در محبوبیت[!]یهودیان در نزد مسلمانان در یک نمونه واقع شده در تبریز مىداند که مسیحیان با حسادت و رقابتى که با یهودیان داشتهاند،این اتهام را وارد نمودهاند. آبا ابان نیز در کتاب خود بدون ارائه بیان مستدلى به بیان شرح این موضوع مىپردازد و اشاعه آن را از عوامل یهودستیزى مىداند و مىگوید: یکى از علل عمده عود روحیه ضدیت با یهود تهمت بىمعنى گرفتن خون مسیحیان براى نان فطیر بود تهمتى ناروا و دروغ که از روزگاران قدیم در بین ملتها شایع شده و هنوز خودنمایى مىکرد. جالب اینکه آبا ابان بدون ذکر اینکه چه دلیلى باعث طرح این موضوع در این گستره تاریخى شده،با بىمنطقى بارز ادامه مىدهد که«مسیحیان سفیه و نادان مىگفتند،یهودىها براى مراسم مذهبى عید فسح بخون مسیحیان احتیاج دارند،با این جهت در شب عید،مسیحیان را مىکشتند تا خون آنها را در خمیر مایه نان فطیر مخلوط کنند.» اگر چه یهودیان موفق به اخذ اعلامیه پاپ اینوسنت چهارم در باطل اعلام کردن تهمت ریختن خون مسیحیان در فطیر توسط یهودیان شدند. ولى خود نیز تعجب مىکنند که چرا هنوز سوزاندن تلمود تا قرن هجدهم ادامه داشته است.و تاکنون نیز این سؤال را در ذهن آگاهان بدون پاسخ گذاشتهاند که چگونه با این حجم گزارشات و اخبار از یک چنین موضوعى باز مىتوان آن را بدون ارائه دلیل منکر شد.آقاى شمس الدین رحمانى در موخره خود بر کتابى که پیرامون همین موضوع به نگارش در آمده است، این سوال را این گونه بررسى مىکند که به راستى چگونه مىتوان یک واقعه مشخص را در مدتى طولانى-از قرن 12 میلادى تا امروز-و در سطحى وسیع- از اروپا و خاورمیانه تا آسیا-شایعه و اتهام نامید.واقعا مردم کشورهاى مختلف با اعتقادات و مذاهب گوناگون،چرا این گونه-یکسان-خشمگین و انتقامجو،این اتهامات را مىپذیرند و نسبت به متهم این گونه عکس العمل نشان مىدهند؟چرا همین مردم که با یهود این گونه رفتار مىکنند با دیگر اقلیتها چنین برخوردى ندارند؟در واقع یا باید بپذیریم همه دنیا در طول قرون و اعصار، انسانهایى نادان و وحشى و خونخوار بودهاند و یهودیان مظلوم و بیگناه قربانى بدویت همه بشریت شدهاند و یا باور کنیم که واقعا چنین حادثهاى رخ مىداد و از چشم مردم پنهان نمىماند.
کما اینکه برخى از محققان هم به وجود چنین شیوهاى اقرار دارند.» تحقیقات خود یهودیان نیز بر تقویت یک چنین نظرى کمک مىنماید و نمونهاى از آن را مىتوان در خلاصه کرونولوژى یهودستیزى از انتشارات معتبر کتر پابلیشینگ هاوس در بیت المقدس در سال 1974 مشاهده کرد. این منبع بسیار معتبر-از نظر یهودیان-که دستى در تهیه دایرة المعارف معروف یهود دارد،در 158 بند به گاهشمار یهود ستیزى از 3 قرن قبل از میلاد تا 1970 مىپردازد که 12 بند آن مربوط به اتهام خون است.و حتى آبا ابان تا سال 1840 پانزده مورد از چنین اتهامى علیه یهودیان را در شهرهاى رومانى،لهستان،روسیه،ایتالیا و آلمان ذکر مىکند. و باز هم طرح این سوال که چگونه با ذکر این حجم از این اتهام به عنوان ریشه یهود ستیزى،باز هم عدهاى اصرار بر انکار آن دارند و یا حداقل مستدلا در صدد پاسخگویى به آن نیستند؟
نویسنده:علی اکبر رائفی پور